|
مداحي(كريمي-باسم كربلايي و...)قرآن(عامر الكاظمي)مقاله هاي فرهنگي-علمي سياسي-عكس-
|
خطبه زینب الکبری فی مجلس یزید
روی الشیخ الصدوق انه لما دخل علی ابن الحسین ((ع)) و حرمه علی یزیدو جییء براس الحسین و وظع بین یدیه فی طشت و جعل یظرب ثنایاه بمخصره کانت فی یده و هو یقول :
لیت اشیاخی ببدر قد شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل قد قتلنا القرن من اسیادهم فعادلناهو ببدر فاعتدل
فقامت زینب بنت علی ابن ابی طالب وامها فاطمه بنت رسول الله (ص) و قالت الحمد لله رب العالمین ، و صلی الله علی رسوله وآله اجمعین ،صدق الله سبحانه حیث یقول (ثم کان عاقبه الذین اساؤا السوؤان کذبوا با آیات الله و کانوا بها یستهزئون ) اظننت یایزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماءفاصبحنا نساق کما تساق الاسراء ان بنا هوانا علی الله و بک علیه کرامه وان ذلک لعظم خطر ک عنده،فشمخت بانفک ، و نظرت فی عطفک تظرب اصدر یک فرحا ،و تنفض مزوریک مرحا ، جذلان مسرورا حین رایت الدنیا لک مستوسقه و المور متسقه و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا ،فمهلا مهلا انسیت قول الله تعالی (و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادو اثما و لهم عذاب مهین )
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن ،و ابدیت و جوههن ،تحدوا بهن الا عداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المنا هل و المناقل ،و یتصفح و جوههن القریب و البعید ، و الدنی و الشریف ،لیس معهن من رجالهن ولی ، و لا من حماتهن حمی ، و کیف یرتجی مراقبه ابن من لفظ فواه اکباد الاذکیاء و نبت لحمه من دما/ئ الشهدا ، و کیف یستبطأ فی بغظنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف واشنئآن ،والاحن و الاضغان ، ثم تقول غیر متأثم ولا مستعظم :
لاهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل
منحنیا علی ثنایا ابی عبدالله سید شباب اهل الجنه تنکئها بمخصرتک و کیف لا تقول ذلک و قد نکأت القرحه و استأصلت الشافه باراقتک دماء ذریه محمد (ص) و نجوم الارض من آل عبد المطلب ،و تهتف باشیاخک ذعمت انک تنادیهم ،فلتردن وشیکا موردهم ، ولتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت ، و فعلت ،ما فعلت اللهم خذ لنا بحقنا ،و انتقم ممن ظلمنا ،و احلل غظبک بمن سفک دمائنا ، و قتل حماتنا ،فو الله یا یزید ما فریت الا جلدک ، و لا حززت الا لحمک ،و لتردن علی رسول الله (ص)بما تحملت من دماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته ولحمته ،حیث یجمع الله تعالی شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امات بل احیاء عند ربهم یرزقون) و حسبک بالله حاکما و بمحمد (ص) خصیما و بجبرائیل ظهیرا ،و سیعلم من سول لک و امکنک من رقاب المسلمین بئس للظالمین بدلا ،و ایکم شر مکانا و ا ظعف جندا و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک ،انی لاستصغر قدرک و استعظم تفریعک ،و استکثر تو بیخک ، لکن العیون عبری ،و الصدور حری الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء ، بحزب الشیطان الطلقاء فهذه الایادی تنطف من دمائنا و الافواه تتحلب من لحومنا ، و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتابها العواسل و تعفرها الامهات الفراعل ، ولئن اتخذتنا مغنما لتجدناوشیکا مغرما حین لا تجد الا ما قدمت یداک و ما ربک بظلام للعبید ،و الی الله المشتکی ، وعلیه المعول ،فکد کیدک ، واسعی سعیک ،و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا ،و لاتمیت وحینا و لا تدرک امدنا و لا تدحض عنک عارها ،و هل رأیک الا فدک و ایامک الا عدد ،و جمعک الا بدد ،یوم ینادی المنادی الا لعنه الله علی الظالمین فا الحمد لله رب العالمین ،الذی ختم لاولنا با لسعاده و المغفره ،و لاخرنا با لشهاده و الرحمه ،و نسأال الله ان یکمل لهم الثواب ،و یوجب لهم المزید و یحسن علینا الخلا فه انه رحیم ودود ،و حسبنا الله و نعم الوکیل .
فقال یزید : یا صیحه تحمد من الصوائح ما اهون النوح علی النوائح
علیـک بتقوی الله ان کنت غافـلا یاتیـک بالـارزاق مـن حیـث لاتـد ری
فکیـف تخـاف الفقر واللـه رازقا فقد رزق الطیـر و الحـوت فـی البحـر
فمن ظـن ان الرزق یاتـی بقـوه مـا اکـل العصـفـور شـی ء مع النـسر
تزول عـن الدنیـا فانـک لاتدری اذا جن علیک الیل هل تعیش الی الفجـر
فکمن صحیـح مات من غیـر علـه وکمـن سقیـم عاش حیـن مـن الدهـر
وکمن فتی امسی و اصبح ظاحـکا واکفانه تنسـج فـی الغیب وهو لایـدری
فـمـن عـاش الـفـا او الـفیـن فلا بــد مـن یوم یـسیــر الـی القبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزي از روزها شاه اهل سنت و شيعه ي ايران را براي يك مناظره(سؤال و جواب) دعوت كرد،شيعه علماي بزرگ خود را نزد شاه فرستادند و منتظر حظور علماي اهل سنت شدند،اهل سنت كه علماي زيادي داشتند براي اين مناظره فقط يك عالم خود رانزد شاه فرستادند،وقتي به آنجا رسيد نعليش را درآورد وزير بغل خود قرار داد و وارد مجلس شد، شيعه ها با تعجب به او نگاه كردند و علت اين كار رااز او پرسيدند در جواب آنها گفت: شنيده بودم كه شيعه ها در زمان پيغمبر نعل ها را مي دزديدند شيعه ها با خنده گفتند: شيعه در زمان پيغمبر نبود او در جواب آنها گفت:پس دين خود را از كجا آورديد!!
Jروايت مزخرف فوق يكي از رسواهاي بزرگ اهل سنت است ،كه اين روزها بيشتر سايت هاي اهل تسنن از آن به عنوان رسواي بي چون و چراي اهل تشيع ياد مي برند،در حقيقت روايت دروغين فوق ازقصه ي علامه حلي و سلطان خدابنده دزديده و تحريف شده است قصه به اين صورت است كه :
سلطان محمد خدابنده یازدهمین پادشاه ایلخانیان بود . روزی بر بانوی حرمسرای خود غضب کرد و او را سه طلاقه نمود اما وقتی خشمش فرو نشست از کار خود پشیمان شد . علمای اهل سنت را طلب کرد و موضوع کار خود را با آنان در میان گذاشت . آنها همگی گفتند با توجه به اینکه او را سه طلاقه کرده ایی دیگر زن تو نخواهد بود مگر اینکه با فرد دیگری ازدواج کند و با او باشد ، سپس از او جدا شده و به عقد تو درآید. از این نظر علما ، شاه ناراحت شد . یکی از وزرا برای حل مشکل شاه گفت : فقیهی بلند مرتبه در شهر حله است ، او را بخواهید شاید راه حلی داشته باشد .
سلطان با احترام او را طلبید . علامه حلی آمد و در جریان کار سلطان قرار گرفت و گفت : این طلاق به خاطر نبود شرایط لازم باطل است و در نتیجه
بانوی حرمسرا ، همسر توست (سلطان به هنگام خشم و بی اختیاری این دستور را داده است) .
و اما وقتی علامه حلی که از علمای بزرگ عالم تشیع است توسط وزیر مطرح شد دانشمندان اهل سنت او را مذمت کردند.
روزی که علامه به مجلس آنها وارد شد نعلین (کفش ها) خود را بدست گرفت و گفت : السلام علیکم و چون جای خالی جز در کنار سلطان نبود ، کنار سلطان نشست. دانشمندان سنی گفتند : ما نگفتیم او از عقل بی بهره است !؟ سلام و برخوردش را مشاهده کردید؟ سلطان گفت : از او بپرسید چرا این گونه رفتار کرد ؟ رو به علامه کردند و گفتند : چرا در برابر سلطان تعظیم نکردی و رعایت ادب ننمودی ؟ علامه گفت :پیامبر (ص) از سلطان بهتر بود و هرگاه به او می رسیدند سلام می کردند.
گفتند : چرا در کنار سلطان نشستی ؟ پاسخ داد : در مجلس جای خالی جز آنجا نبود . گفتند : چرا نعلین خود را در مجلس آوردی ؟
· جواب داد : ترسیدم حنفی ها آن را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه نعلین پیامبر را دزدید !
· علمای حنفی ناراحت شدند و گفتند : ابو حنیفه که در زمان پیامبر زندگی نمی کرد تا نعلین او را بدزدند .
· علامه گفت : اشتباه کردم ، ترسیدم شافعی ها بدزدند زیرا امام شافعی نعلین رسول خدا را دزدید !
· شافعیها برآشفتند که امام شافعی دویست سال پس از پیامبر به دنیا آمد .
· علامه گفت : ترسیدم مالکی ها بدزدند همانگونه که پیشوای آنها مالک کفشهای پیامبر را دزدید .
مالکی ها نیز اعتراض کردند و گفتند : مالک در آن زمان نبوده است . تا اینکه علامه گفت : ترسیدم حنبلی ها بدزدند زیرا احمد حنبل کفشهای رسول خدا را دزدید علمای حنبلی گفتند : احمد حنبل در زمان پیامبر نبوده است .
در اینجا بود که علامه حلی رو به شاه کرد و گفت : هیچ کدام از رهبران مذاهب چهارگانه اهل سنت در زمان رسول خدا نبوده اند . اما ما شیعیان پیرو علی (ع) هستیم که نفس پیامبر و برادر و پسر عمو و وصی آن حضرت بوده است .
وقتی علامه حلی همه را محکوم کرد شاه در اوایل سال ۷۰۹ هجری ، مذهب تشیع را اختیار نمود و دستور داد در خطبه ها نام دوازده امام برده شود و اسم آنها بر سکه ها و سردر مساجد نوشته شود . و از آن پس علامه از منزلتی خاص در نزد سلطان برخوردار شد . (منبع اصلی : منتخب التواریخ ، ص ۴۱۰ و حکایت علما با سلاطین ، ص ۶۹) م