تبليغاتX
صاعقه وار وبلاگ(وبلاگي شامل)
مداحي(كريمي-باسم كربلايي و...)قرآن(عامر الكاظمي)مقاله هاي فرهنگي-علمي سياسي-عكس-
 

دانلود کل قران کریم همراه با ترجمه فارسی و انگلیسی آن

این نرم افزار بسیار جالب است پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.

 دانلود با حجم 87/2م

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:51  توسط هادي   | 

سلام دوستان امروز میخوام سایت رو با یک نرم افزار کاربردی و جالب به روز کنم.

تا حالا براتون پیش اومده که بخواهید یک سایت رو در کامپیوتر خودتون ذخیره کنید و با مشکل های زیادی روبه رو شده اید؟

این مشکلات ممکنه ناشی از سرعت اینترنت شما یا کد های امنییتی برای ذخیره نشدن صفحات وب باشد و…

ولی امروز با دریافت این برنامه همه این مشکل ها حل میشه و شما میتونید به راحتی یک سایت رو به طور کامل و یا صفحات خاصی از اون رو ذخیره کنید.

لینک دانلود برنامه .::.حجم برنامه ۹۷/۴مگابایت

سایت سازنده

دانلود ورژن های گوناگون این برنامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:35  توسط هادي   | 

 

كتب حديث معروف شيعه و مؤلفان آنها

سيد محمد شفيعى مازندرانى

شيعه اماميه در رشته‏هاى مختلف دانش اسلامى داراى تاليفات گرانسنگى است، و از آن جمله‏اند كتب هشتگانه زير:

1 - كافى از ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى (م 328 يا 329 ق) ;

2 - كتاب من لايحضره الفقيه از محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (م 381 ق) ;

3 - تهذيب الاحكام از شيخ الطائفه، ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى (م 460 ق) ;

4 - الاستبصار از شيخ الطائفه، ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى م 460 ق) ;

5 - وافى از محمد بن مرتضى ابن محمود ملقب به فيض و ملا محسن فيض كاشانى (م 1091 ق) ;

6 - وسائل الشيعه از شيخ محمد بن حسن حر عاملى مشعرى (م 1104 ق) ;

7 - بحار الانوار از علامه محمد باقر بن محمد تقى مجلسى (م 1110 ق) ;

8 - مستدرك الوسائل از حاج ميرزا حسين نورى (م 1320 ق).

مؤلفان كتب هشتگانه معروف شيعه

1 - كلينى (1)

شيخ محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى معروف به ابوجعفر و ملقب به ثقة الاسلام است . او يكى از مشاهير روزگار و از محدثان صاحب نام و از مفاخر شيعه اماميه و از مردم كلين (از ناحيه فشافويه رى) است . كلينى در نزد شيعه از اعتبار بسيار ارزشمندى برخوردار است . او را به جهت ارائه اثر بزرگ و جاودانه الكافى و ارتباط غيرمستقيم با خاندان وحى عليهم السلام بر ثقه بودنش ستوده‏اند و بزرگان اماميه و حتى اهل سنت نيز به وى اداى احترام كرده و از او با القاب: «تاج الشريعة‏» ، «فخر الشيعة‏» ، «ثقة الاسلام‏» ، «جليل القدر» ، «شيخ مشايخ الشيعة‏» ، «رئيس المحدثين‏» ، «اقدم الجامعين‏» ، «اعظم البارعين‏» ، «انور الطالعين‏» ، «شيخنا» ، «مفتى طوائف الاسلام‏» و مانند آن ياد نموده‏اند .

او نخستين عالم شيعى است كه به لقب «ثقة الاسلام‏» (2) ملقب شد . پدر كلينى يعقوب بن اسحاق در همان زادگاهش مدفون و آرامگاهش اكنون در كلين مشهور است . و هم او از نخستين مربيان و استادان كلينى به شمار مى‏آيد .

كلينى براى كسب دانش به قم ، رى ، كوفه و ديگر مراكز علمى شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى سفر كرده و از محضر علما و بزرگان شيعى كسب فيض نموده است . چنانكه او نيز در مراكز علمى شيعى مجلس املاى حديث داشته و شاگردان بسيارى تربيت كرده است كه از مفاخر شيعه به شمار مى‏آيند . كلينى در زمان مقتدر عباسى (295 - 320 ق) مرجع و رئيس فقهاى شيعه بود . مشايخ و استادان حديث كلينى عبارتند از:

ابو على احمد بن ادريس اشعرى (م به سال 306 ق) صاحب النوادر، كثير الفائدة و . . . ابو جعفر احمد بن عيسى اشعرى قمى، ابو عبدالله حسين بن محمد بن عمران اشعرى قمى، ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن حسين حميرى قمى، ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار (م به سال 290 ق) دائى كلينى به نام علان كلينى، حميد بن زياد نينوائى، سعد بن عبدالله اشعرى و ديگران .

همان گونه كه گذشت، كلينى شاگردان بسيارى تربيت كرده كه موفقترين آنها اينها هستند: ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه (م 367 ق) مؤلف كامل الزيارات، ابو محمد هارون بن موسى بن احمد شيبانى تلعكبرى (م 385 ق)، ابو غالب احمد بن محمد بن محمد بن سليمان، ابو عبدالله محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمائى، ابو عبدالله محمد بن احمد بن عبدالله صفوانى و بسيارى ديگر .

كلينى به عنوان نخستين محدث شيعى به گردآورى و ترتيب احاديث پرداخته است . البته پيش از نوآورى و كار وى، شيعه به اصول اربعماة رجوع مى‏كرد . كلينى، هم عصر نواب اربعه امام دوازدهم «عج‏» كه عبارتند از:

1 - عثمان بن سعيد (م 260 ق) ; 2 - محمد بن عثمان بن سعيد (م 305 ق) ; 3 - حسين بن روح نوبختى (م 326 ق) ; 4 - على بن محمد سمرى (م 329 ق) در دوره غيبت صغرى بوده است .

او از طريق نواب خاص با امام دوازدهم «عج‏» رابطه ايجاد كرده و بدين وسيله احاديث كتاب بزرگ حديثى شيعه يعنى كافى خود را به نظر امام «عج‏» مى‏رساند و امام دوازدهم «عج‏» در مورد اين كتاب اظهار رضايت كردند و آن را ستوده، فرمود: كاف لشيعتنا . (3)

كلينى شصت و نه سال پس از وفات امام حسن عسكرى عليه السلام، در ماه شعبان سيصد و بيست و نهم هجرى كه به «سنه تناثر نجوم‏» معروف است، درگذشت . ابو قيراط محمد بن جعفر حسنى يا حسينى بر جنازه‏اش نماز خواند و آنگاه جسد وى در باب الكوفه بغداد نزديك آرامگاه چهارمين سفير امام دوازدهم «عج‏» ، شيخ ابوالحسن على بن محمد سمرى دفن شد .

ديدگاه صاحب‏نظران

1 - نظر محمد امين استرآبادى

امين استرآبادى در باره اصول كافى و صاحب آن مى‏نويسد:

وقد سمعنا عن علمائنا و مشايخنا انه لم يصنف فى الاسلام كتاب يوازيه او يدانيه .

از انديشمندان و صاحب‏نظرانمان شنيدم كه مى‏فرمودند: در ميان مسلمين كتابى همسنگ و مشابه كافى تاليف نشده است . (4)

2 - نظر علامه مجلسى

مجلسى صاحب كتاب بحارالانوار مى‏نويسد:

كتاب الكافى . . . اضبط الاصول و اجمعها و احسن مؤلفات الفرقة الناجية و اعظمها . (5)

كتاب كافى، جامع‏ترين و اساسى‏ترين اصول (جامع حديثى) است، بهترين تاليفى است كه در ميان شيعه دوازده امامى، به رشته تحرير در آمده است .

3 - نظر شيخ مفيد

شيخ مفيد در باره كافى مى‏نويسد:

الكافى و هو اجل كتب الشيعة و اكثرها فايدة . (6)

كافى از برترين و سودمندترين كتب شيعه است .

آثار كلينى

تذكره نويسان در باره تاليفات شيخ كلينى اين نوشته‏ها را از او دانسته‏اند:

1 - كافى، كه در باره آن سخن خواهيم گفت; 2 - تعبير الرؤيا; 3 - رد قرامطه; 4 - كتاب الرجال; 5 - رسائل الائمه; 6 - ما قيل فى الائمة من الشيعة .

كافى

همه بزرگان، فقها و مراجع كتاب كافى را ستوده و از آن به عنوان كتابى بزرگ، سودمند و معتبر ياد كرده‏اند، به گونه‏اى كه كتابى چون آن تاليف نشده است .

محدث نورى كافى را در ميان سه اثر حديثى ديگر شيعه همچون خورشيد در ميان ستارگان دانسته و شيخ مفيد آن را از بزرگترين كتب شيعه قلمداد كرده است .

همان گونه كه از مقدمه اصول كافى بر مى‏آيد، كلينى اين كتاب بزرگ را به پيشنهاد و خواهش يكى از طلاب و حديث‏خواهان طى بيست‏سال گرد آورى كرده است . كلينى اين كتاب را از طريق نواب اربعه به امام دوازدهم «عج‏» تقديم كرده و در واقع به گونه غير مستقيم با خاندان وحى ارتباط برقرار نموده است . امام دوازدهم «عج‏» پس از ملاحظه كتاب كافى با گفتن جمله معروف خود: «الكافى كاف لشيعتنا» ; كافى براى پيروان ما بس است، اين كتاب بزرگ را توشيح و امضا نموده‏اند .

كافى داراى سه بخش است:

1 - اصول كافى كه شامل احاديث مربوط به اصول دين است .

2 - فروع كافى، احاديث پيرامون فروع دين .

3 - روضه كافى، برخى بر اين باورند روضه كافى را بعدها بدان افزوده‏اند .

از ميان احاديث كافى، بنابه اظهار نظر صاحب الذريعه و ديگران 5072 حديث صحيح، 144 حديث‏حسن، موثق، قوى و ضعيف است .

اين كتاب بارها در ايران، هند و ديگر مراكز تصحيح، ترجمه، شرح، تعليق و مورد مقابله قرار گرفته و به گونه‏هاى متفاوت چاپ و منتشر شده است كه معروفترين شروح آن عبارتند از: شرح اصول كافى از ملا صدرا، مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول از ملا محمد باقر مجلسى، الوافى تاليف ملا محسن فيض كاشانى، الصافى فى شرح الكافى تاليف ملا خليل قزوينى است كه در سال 1308 ق و در دو جلد در لكهنو به چاپ رسيده است .

2 - ابن بابويه (7)

ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى معروف به ابن بابويه،

صدوق دوم، صدوق و شيخ صدوق است .

او در اوايل قرن چهارم به دنيا آمد و در سال 381 ق در رى درگذشت و آرامگاه وى در رى معروف است .

ابن بابويه فقيه، اصولى، محدث، مفسر، حافظ، عارف و از بزرگان شيعه به شمار مى‏آيد . او يكى از منابع حديثى بزرگ شيعه به نام كتاب من لايحضره الفقيه را پديد آورده است . اين اثر بزرگ همراه با كتابهايى چون كافى از محمد بن يعقوب كلينى، كتاب استبصار و تهذيب الاحكام از شيخ طوسى به كتب اربعه معروف شده‏اند .

ابن بابويه و برادرش حسين در زمان غيبت صغرى و در پى درخواست و نامه پدرشان - صدوق اول - به امام زمان «عج‏» مبنى بر درخواست فرزند يا فرزندانى صالح از خداوند، به دنيا آمده‏اند . خود او نيز پيوسته به اين معنا افتخار مى‏كرد . ابن بابويه از مادرى ديلمى نژاد و از پدرى فاضل و بزرگوار تولد يافت و در خانواده‏اى دانش دوست و دانش‏پرور پرورش يافت .

ابن بابويه در سال 355 ق به بغداد رفت و شيوخ و بزرگان آن ديار نزد او رفته، حديث مى‏شنيده‏اند . ابن بابويه سفرى نيز به بلخ كرد و با ابو عبدالله محمد بن الحسن معروف به نعمت كه از صاحب منصبان و رجال آن سامان بود، ملاقات نمود . و كتاب من لايحضره الفقيه را به خواهش وى نوشت . او پس از مدتى تدريس در بغداد به رى بازگشت و مورد توجه و لطف و بزرگداشت آل‏بويه قرار گرفت . ابن‏بابويه كتاب عيون اخبار الرضارا به نام صاحب بن عباد وزير ركن الدوله نوشت . او در آن كتاب از مباحثات خود در مجالس ركن الدوله ياد كرده است .

تاليفات صدوق

گروهى براى او تا سيصد تاليف ياد كرده‏اند . البته بسيارى از اين آثار در دست نيست . نام برخى از آثار ابن بابويه عبارتند از:

كتاب من لايحضره الفقيه كه به شرح آن خواهيم پرداخت; عيون اخبار الرضا; التوحيد; الاعتقادات; اكمال الدين; الامالى; معانى الاخبار; جوابات المسائل النيشابوريه; جوابات المسائل الواسطية; حجج الائمة; الحدود; الخصال; دعائم الاسلام فى معرفة الحلال و الحرام; صفات الشيعة; عقاب الاعمال; علل الشرايع و الاحكام و الاسباب; فضائل الشيعة; كتاب الرجال المختارين من اصحاب النبى صلى الله عليه وآله; مدينة العلم; المقنع .

كتاب من لايحضره الفقيه

كتاب من لايحضره الفقيه معروفترين اثر شيخ صدوق و يكى از چهار كتاب حديثى اصلى شيعه به شمار مى‏آيد كه مؤلف نام آن را از كتاب زكرياى رازى (كتاب من لايحضره الطبيب) اقتباس كرده است .

3 - شيخ طوسى (8)

محمد بن حسن بن على طوسى معروف به ابو جعفر معروف به شيخ، شيخ طوسى، شيخ الطائفه، شيخ الاماميه و فقيه الامة در سال 385 ق در طوس به دنيا آمد و در سال 460 ق در نجف درگذشت .

او صاحب دو اثر حديثى شيعه تهذيب و استبصار است . او معاصر سلطان محمود غزنوى، حكومت آل بويه، شيخ صدوق محمد بن بابويه قمى، سخن‏سراى معروف فردوسى، شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان بغدادى و سيد مرتضى بوده است .

شيخ پس از تحصيلات مقدماتى، در حالى كه بيست و سه ساله بود . در سال 408 ق براى برخوردارى از محضر شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان بغدادى (م 413 ق) فقيه نامدار شيعى و جانشين شيخ صدوق در بغداد به آنجا رهسپار شد .

شيخ به مدت پنج‏سال حدود بيست كتاب از دويست اثر شيخ مفيد را در نزد خود

او خوانده است . شيخ پس از وفات استادش زعامت و مرجعيت‏شيعه در بغداد عهده‏دار شده و حدود دوازده سال در آنجا به سر برد . او سپس در سال 448 ق به علت‏حوادث اجتماعى و سياسى وقت‏به نجف رفته و بدين وسيله حوزه علمى شيعه را از بغداد به نجف انتقال داده و در واقع در اين شهر بنيان گذارد .

حادثه از اين قرار بود كه: گروهى نزد خليفه وقت‏سعايت كردند كه شيخ طوسى و اتباع او، صحابه را سب و لعن مى‏كنند، چنانكه در كتاب مصباح خود گويد و از دعاهاى روز عاشورا است: اللهم خص انت اول ظالم باللعن منى الخ . پس خليفه، شيخ را همراه مصباح احضار كرد . چون شيخ از حقيقت او آگاه شد نزد خليفه رفته و به دفاع از خود پرداخت تا آنجا كه خليفه قانع شد . ولى مخالفان ساكت ننشسته، خانه‏اش را به كلى سوزاندند، پس از اين واقعه (در سال 448 ق) شيخ بغداد را ترك گفت و در نجف رحل اقامت افكند و حوزه علميه نجف را بنيان نهاد . شيخ در شب دوشنبه بيست و دوم محرم 460 در هفتاد و پنج‏سالگى در نجف درگذشت و در خانه خود مدفون گرديد .

قبر شيخ در نجف معروف و مسجدى نيز همانجا مشهور به مسجد طوسى است كه قبر سيد بحرالعلوم و پسرش سيد محمد رضا نيز در طرف راست مسجد واقع است .

بدين ترتيب مى‏توان زندگى شيخ طوسى را بر حسب محل اقامت وى به سه مرحله تقسيم كرد:

1 - دوران تولد تا هجرت به بغداد (از سال 385 تا 408).

2 - دوران اقامت در بغداد تا هجرت به نجف (از 408 تا 448).

3 - دوران اقامت در نجف تا وفات (از 448 تا 460).

علامه بحرالعلوم از او به عنوان سرآمد طائفه اماميه، پرچمدار شريعت اسلام و . . . رئيس شيعه ياد كرده است و در بسيارى از آثار مسلمانان از آثار شيخ روايت نقل و بهره‏ها برده شده است .

شاگردان معروف شيخ طوسى

از ميان شاگردان و راويان شيخ طوسى اين گروه از بزرگان را مى‏توان يادآور شد:

علامه حلى، شيخ شهرآشوب مازندرانى جد صاحب المناقب، زين بن الداعى الحسينى، جمال الدين محمد بن ابى‏القاسم طبرى آملى، ابوالفتح محمد بن على كراجكى، سيد مرتضى ابوالحسن مطهر ديباجى، شيخ عبيدالله بن حسن بن بابويه، محمد بن حسن بن على حلى، مجتبى بن داعى بن قاسم حسينى، مجتبى بن حمزة بن زيد بن مهدى بن حمزة، حسين بن فتح واعظ جرجانى .

آثار شيخ طوسى

شيخ طوسى كتب مختلف و متعدد در موضوعات گوناگون تاليف كرده است، از جمله:

1 - حديث و اخبار; 2 - رجال، تراجم و فهرست; 3 - تفسير; 4 - فقه; 5 - اصول; 6 - كلام; 7 - ا دعيه و اعمال; 8 - تاريخ و مقتل; 9 - جواب سؤالات .

از موضوعات ياد شده، سه اثر شيخ جزء كتب حديثى است كه شامل تهذيب، استبصار (الاستبصار فيما اختلف من الاخبار) و امالى (المجالس فى الاخبار) كه شامل 45 مجلس درس و املا است .

ساير كتب شيخ بدين قرار است: اختيار الرجال; اصول العقايد; الاقتصاد الهادى الى الطريق الرشاد; انس التوحيد; الايجاز فى الفرائض; تبيان در 20 مجلد، كه محمد بن ادريس العجلى صاحب السرائر آن را خلاصه كرده است; تلخيص الشافى در علم كلام كه از قديمى‏ترين آثار شيخ است; تمهيد الاصول; الجمل و العقود فى العبادات; الخلاف فى

الاحكام; رجال طوسى; رياضة العقول; شرح الشرح فى الاصول; العدة فى الاصول; الغيبة; الفهرست; الكافى در علم كلام; المبسوط; مصباح المتهجد و سلاح المتعبد كه مختصر آن را مصباح المتهجد الصغير نام كرده است، و تاليفات بسيار ديگر .

تهذيب الاحكام

تهذيب الاحكام پيش از كتاب ديگر شيخ يعنى الاستبصار تاليف شده، اما تاريخ دقيق آن به درستى معلوم نيست . شيخ تهذيب را، همان گونه كه خود در مقدمه كتاب آورده است، به عنوان شرح كتاب مقنعه استادش شيخ مفيد نوشته و شيخ اخبار هر باب را به تناسب در شرح آن كتاب ياد كرده است .

استبصار

الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، اثر دوم شيخ طوسى در دانش حديث است كه پس از تهذيب نوشته شده و از كتب معتبر اربعه شيعه به شمار مى‏آيد .

شيخ پس از تاليف تهذيب، به تنافى و تعارض ظواهر برخى از احاديث‏برخورد و براى بار ديگر دست‏به تاليف كتابى ديگر با كيفيتى بهتر زد .

4 - علامه ملا محسن فيض كاشانى

محمد بن شاه مرتضى بن شاه محمود كاشانى معروف به ملا محسن فيض كاشانى، در سال 1006 يا 1007 هجرى قمرى در كاشان به دنيا آمد و در همان شهر در سال 1090 ق درگذشت .

او حدود 84 يا 85 سال عمر كرد . او محدث، حكيم، فقيه، متكلم، عارف، مفسر، شاعر است . كتاب وافى يكى ديگر از جوامع كتب حديثى شيعه به‏شمار مى‏آيد . پدر فيض، ملا شاه مرتضى نيز از علماى بزرگ شيعه بود . قبر ملا محسن در كاشان مشهور است . او را از عالمان بزرگ دوره صفويه، پس از ملا محمد تقى مجلسى شمرده‏اند . فيض مدتى در قم اقامت داشت و در آنجا به تحصيل علوم دينى پرداخت و براى ادامه تحصيل علوم دينى به شيراز رفت و نزد ملا صدرا - صدرالمتالهين شيرازى صاحب الاسفار - و ميرداماد علوم عقلى را آموخت و در آنجا با دختر ملا صدرا ازدواج كرد .

ملا صدرا در نظر فيض سخت مورد احترام بود، چه آنكه وى در نوشته‏هاى خود مكررا از ملا صدرا به عنوان قال الاستاذ دام ظله يا رحمة‏الله عليه ياد كرده است . وى هنگامى كه با «سيد ماجد بحرانى‏» برخورد كرد، جذب دانش و كردار او گرديد، اما ملا صدرا، فيض را از رفتن به درس و ديدار سيد بحرانى منع كرد .

فيض در پرتو مقام بزرگ و روح فراخ و بلندى كه داشت دعوت شاه عباس صفوى را براى شيخ الاسلامى دربار رد كرد و در همان شهرش كاشان ماند . شيخ نزد علامه محمد تقى مجلسى، ملا صدرا، سيد بحرانى، محمد صالح مازندرانى، شيخ محمد بن حسن بن شهيد ثانى، شيخ بهائى، ملا خليل قزوينى، شيخ بن صاحب معالم و ديگران تلمذ كرده از آنها و اجازه روايت دارد .

ملا محسن شاگردان بسيارى را تربيت نمود كه سيد نعمت الله جزائرى شوشترى يكى از شاگردان عالم و مشهور اوست . ملا محسن فيض كاشانى در شعر فارسى انواع سبكها را تجربه كرده است . رضا قلى خان هدايت در مجمع الفصحاء تعداد ابيات و اشعارش را شش تا هفت هزار نوشته است . و از اشعار اوست:

در چهره مهرويان انوار تو مى‏بينم

در لعل گهر باران گفتار تو مى‏بينم

در مسجد و ميخانه جوياى تو مى‏آيم

در كعبه و بتخانه زوار تو مى‏بينم

از كوى تو مى‏آيم، هم سوى تو مى‏آيم

در سير و سلوك خود، انوار تو مى‏بينم

گه قدر مرا كاهى، گه قيمتم افزائى

در سود و زيان خود، بازار تو مى‏بينم

هر جا كه روم نالم، چون بلبل شوريده

سرتاسر عالم را گلزار تو مى‏بينم

پروانه به گرد شمع جوياى جمال تو

بلبل به گلستانها هم زار تو مى‏بينم

از خود نه خبر دارم، نه عين و اثر دارم

در نطق و بيان فيض گفتار تو مى‏بينم

آثار فيض كاشانى

آثار فيض نزديك به دويست عنوان است كه در رشته‏هاى گوناگون علوم اسلامى تحرير يافته‏اند . اما تراجم نگاران حدود يكصد و بيست اثر وى نام را برده‏اند . بعضى از آثار ملا محسن از اين قرار است: الصافى، الاصفى، المصفى، (اين هر سه در تفسير قرآن است) الوافى، ديوان اشعار، زاد السالك، شرح صحيفه سجاديه، مفاتيح الشرائع، شوق مهدى .

وافى

كتاب وافى مهمترين اثر حديثى فيض و از جوامع احاديث اماميه است . در واقع مى‏توان گفت كه وافى يكى از بزرگترين، مهمترين و جامع‏ترين آثار حديثى شيعه از دوره صفويان است كه در آن اخبار و احاديث مربوط به: اصول، فروع، سنن و احكام اسلامى منقول در كتب اربعه متقدم اماميه يعنى: كافى، كتاب من لايحضره الفقيه، تهذيب و استبصار گرد آمده است .

او پس از گردآورى همه احاديث كتابهاى چهارگانه پيشين، احاديث مكرر را حذف نموده، آنگاه آيه‏هايى از قرآن كريم در مورد هر يك از اصول و فروع دين آورده است و هر جا كه آيه يا حديثى نياز به توضيح و تاويل داشته، به شرح آن پرداخته و دشواريهاى متنى و لغوى آن را نيز حل كرده است . اهميت اين كتاب از آنجا آشكار مى‏شود كه علاوه بر ويژگى‏هاى ياد شده، خواننده را از مراجعه دوباره يا هر باره به كتابهاى چهارگانه پيشين بى‏نياز مى‏سازد .

مرحوم فيض براى كوتاه كردن كتاب گسترده وافى، كتابى در دو جزء به نام شافى در سال 1082 ق تاليف و به پايان رسانيد و آنگاه كتابى به نام نوادر الاخبار در تكلمه كتاب شافى پديد آورد .

5 - شيخ حر عاملى (9)

شيخ محمد بن حسن بن على بن حسين معروف به شيخ حر عاملى، در روز جمعه هشتم رجب سال 1033 ق در روستاى مشغرى از توابع جبل عامل ديده به جهان گشود و در يازدهم يا بيست و يكم رمضان سال 1104 ق درگذشت و در شهر مشهد مقدس در خراسان، در صحن شمالى بارگاه امام رضا عليه السلام دفن شد .

حر عاملى به عنوان صاحب دومين كتاب از واپسين جوامع حديثى شيعه به‏شمار مى‏آيد . حر عاملى نزديك به چهل سال از عمر خويش را در زادگاهش گذراند و نزد والد و عمويش شيخ محمد حر، جد مادرى خويش شيخ عبدالسلام بن محمد، دائى پدرش شيخ على بن محمود و در روستاى جبع نيز نزد عم خويش، شيخ حسين ظهيرى، شيخ زين الدين بن محمد بن حسن بن زين الدين (شهيد ثانى) صاحب معالم و ديگر بزرگان دانشهاى اسلامى را فرا گرفت .

او دو بار، به حج و زيارت قبور ائمه عراق رفت و سپس به مشهد (خراسان) عزيمت نمود و در آنجا مورد احترام دانشمندان و مردم قرار گرفت، به گونه‏اى كه منصب شيخ الاسلامى و قاضى القضاتى مشهد به وى واگذار گرديد .

حر عاملى به اصفهان نيز سفر كرد و به ديدار ملا محمد باقر مجلسى صاحب بحارالانوار رفت، او در آنجا نيز مورد احترام شاه سليمان صفوى قرار گرفت . حر عاملى و مجلسى از يكديگر روايت كرده‏اند و صورت اجازه او براى مجلسى هم‏اكنون در دست است . حر عاملى از سيد ميرزاى جزائرى، شيخ على سبط و ديگران نيز روايت كرده است .

آثار حر عاملى

حر عاملى داراى تاليفات و تصنيفات فراوانى است كه تعدادى از آنها را برمى‏شمريم:

1 - اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات; 2 - الاثنا عشرية فى رد الصوفية; 3 - الاجازات; 4 - احوال الصحابة; 5 - اربعين حديث (الاربعون حديثا) ; 6 - ارجوزة فى الارث; 7 - ارجوزة فى الزكوة; 8 - ارجوزة فى الهندسة; 9 - امل الامل فى علماء جبل عامل; 10 - الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة; 11 - بداية الهداية من الواجبات و المحرمات المنصوصة كه در برگيرنده احاديث مربوط به موارد واجبات و محرمات است . اين كتاب ملخص هداية الامة و در واقع منتخبى از وسائل الشيعه است، اين كتاب به ترتيب بابهاى فقه و به طريق اختصار جمع شده است; 12 - كتاب تذكرة المتبحرين فى علماء المتاخرين; 13 - تحرير وسائل الشيعه; 14 - التنبيه فى التنزيه; 15 - تواتر القرآن; 16 - الجواهر السنية فى الاحاديث القدسية; 17 - ديوان اشعار; 18 - صحيفه ثانيه سجادية; 19 - الفصول المهمة فى اصول الائمة; 20 - الفوائد الطوسية; 21 - كشف التعمية فى حكم التسمية ; 22 - من لايحضره الامام كه به منزله فهرست تفصيلى كتاب ديگر او وسائل الشيعه است; 23 - تعاليق على وسائل الشيعه; 24 - وسائل الشيعه . اين كتاب يكى از جوامع روائى معروف شيعه است، وسائل داراى يك مقدمه، 51 كتاب و يك خاتمه است كه هر كتاب شامل چند باب كلى و هر باب شامل چند باب ديگر است .

قابل ذكر است كه: مرحوم محدث نورى احاديثى كه او طبق معيار گزينش احاديث وسايل الشيعه، بايد مورد توجه خويش قرار مى‏داد ولى بدانها توجه ننمود را در مجموعه ديگرى طبق تبويت وسايل الشيعه تحت نام مستدرك وسايل الشيعه گرد آورده است .

6 - علامه محمد باقر مجلسى (10)

ملا محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود على مجلسى اصفهانى معروف به مجلسى در سال 1037 ق تولد يافت و يك سال پيش از مرگ شاه عباس صفوى، در بيست و هفتم رمضان سال 1110 ق در اصفهان بدرود حيات گفت . او در فقه، تفسير، رجال، اصول، كلام و ديگر دانشها سرآمد روزگار بود . كتاب بزرگ و دائرة المعارف حديث‏شيعه يعنى بحارالانوار، از كتب اربعه متاخره، از آثار ارزشمند او به شمار مى‏آيد .

پدر مجلسى نيز از علما و فقهاى دوره صفويه بود . مجلسى امامت جمعه و جماعت و شيخ الاسلامى دوره صفويان را پس از مرگ پدر دانشمندش به عهده داشت و به مرجعيت عامه در سالهاى 1097 تا 1110 برگزيده شده بود . چنانكه: از عبدالعزيم ناصبى دهلوى نقل است كه: «اگر دين شيعه را دين مجلسى نامند، به جا و به موقع است كه رونق آن از مجلسى است‏» و آورده‏اند كه مرحوم سيد مهدى بحرالعلوم با همه عظمت و تبحرى كه داشته، آرزو مى‏كرده است كه تمامى مصنفاتش در ديوان و نامه اعمال مجلسى ثبت و درج گردد .

مجلسى در محضر علماى بزرگى چون پدرش ملا محمد تقى مجلسى، شيخ عبدالله بن شيخ جابر عاملى، مولى محمد محسن بن محمد مؤمن استرآبادى، مولى محمد طاهر بن محمد حسين شيرازى نجفى قمى، مولى محمد صالح بن مولى احمد ساروى و طبرسى، مير عماد، شيخ يونس جزائرى، امير اسحاق استرآبادى، قاضى ابوشرف اصفهانى و بسيارى ديگر تحصيل كرده و بهره‏ها برده و اجازه‏ها دريافت داشته است و نيز گروه بسيارى از محضر مجلسى بهره‏ها برده و اجازه نقل روايت و حديث دريافت داشته‏اند كه تراجم نگاران، اين بزرگان را چنين ياد كرده‏اند:

آقا محمد صادق تنكابنى، مولى محمد بن عبدالفتاح تنكابنى، مولى محمد بن على اردبيلى، امير محمد صادق مازندرانى، محمد حسين بن يحيى نورى، محمد بن حسن حر عاملى، امير محمد اشرف .

مجلسى در نسخه‏اى از تهذيب الاحكام كه از آن او بود، در باره انگيزه كوششهايش

نوشته است كه چون توجه مردم را به صوفيان بدعت گذار و برخى از افراد نوگرا و روشنفكر زنديق مشاهده كرد، سعى در نشر آثار امامان نمود تا خلق را از گمراهى برهاند .

آثار مجلسى

محققان آثار مجلسى را بيشتر از شصت كتاب و رساله نوشته‏اند كه هر يك در ايران، نجف، بيروت و ديگر بلاد اسلامى مكرر به چاپ رسيده است .

آداب تجهيز الاموات; آداب الحج; آداب الرمى يا آداب السبق و الرماية; اثبات الجن و وجوده; الاجازات; اختيارات الايام الصغير; اختيارات الايام الكبير; الاربعون حديثا فى الاصول و الفروع و الخطب و المواعظ و ما يحتاج اليه الناس فى امور دينهم; الاربعون حديثا; اوقات الظهر و العصر و نوافلهما; بحارالانوار فى اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام; تحفة الزائر; تذكرة الائمة; تعبير الرؤيا يا تعبير منام; تفسير آية السابقون السابقون; تفسير آية النور; تفضيل اميرالمؤمنين عليه السلام على من عدا خاتم النبيين صلى الله عليه وآله; جلاء العيون; جوابات المسائل الطوسية; حاشية اصول كافى; حاشية امل الامل; حاشيه تهذيب الاحكام شيخ طوسى; حق اليقين در اصول دين; حلية المتقين; حيات القلوب; ربيع الاسابيع; زاد المعاد; شرح الاسماء الحسنى; شرح دعاى جوشن كبير; شرح روضة الكافى; صراط النجاة; صواعق اليهود در جزيه; عين الحياة; الفرق بين صفات الذرات و صفات الفعل; الفوائد الطريقة فى شرح الصحيفة الشريفة; مرآة العقول; المسائل الهنديه; مشكوة الانوار; مقياس المصابيح; ملاذ الاخيار فى شرح تهذيب الاخبار; الوجيزة و رساله‏هايى در باره اذان; رضاع; زكات; حج; نماز شب و . . . .

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار

بحارالانوار يكى از كتب اربعه متاخره حديثى شيعه است كه مانند همه آثار حديثى ديگر به عربى نوشته شده است .

بحارالانوار افزون بر اخبار كتابهاى چهارگانه پيشين، بيشتر اصول چهارصدگانه و گفتار عالمان شيعى و سنى را شامل مى‏شود . بحارالانوار در واقع گزينش اخبار كتابهاى حديثى شيعى است كه برخى از آن آثار اينك در دسترس نيست و به همين روى كتابى جامع‏تر از آن نيست و آن را بايد «فرهنگنامه تشيع‏» يا «دائرة المعارف شيعه‏» دانست و در وصف آن گفته‏اند كه نسبت‏بحارالانوار به اخبار اهل‏بيت نبوت مانند نسبت جواهر الكلام به فقه است .

غير از كتب اربعه معروف شيعه تقريبا 200 كتاب از جوامع روائى شيعه نزد مجلسى جمع شده بوده و او همه آن روايات را در كتابش گرد آورده است .

هدف از نوشتن اين كتاب، گردآورى احاديث متفرقه اماميه است نه تهذيب، تنقيح و نقد و بررسى آنها .

مؤلف، اين كتاب را با يارى شاگردانش چون سيد نعمة الله بن عبدالله جزائرى شوشترى (م 1112 ق) عبدالله بن نورالله بحرينى صاحب كتاب عوالم العلوم و ديگران گرد آورده است .

مجموع ابواب بحارالانوار 2489 باب و ترتيب مجلدات آن بدين گونه است:

1 - كتاب العلم و العقل و الجهل، 41 باب; 2 - كتاب التوحيد، 31 باب; 3 - كتاب العدل و المعاد، 62 باب; 4 - كتاب الاحتجاحات و المناظرات، 30 باب; 5 - كتاب النبوة و قصص الانبياء، 82 باب; 6 - كتاب الامامة، 150 باب; 7 - كتاب تاريخ خاتم النبيين، 84 باب; 8 - كتاب ماوقع من الجور على الائمة (المحن و الفتن)، 69 باب; 9 - كتاب تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام، 129 باب; 10 - كتاب تاريخ فاطمة و الحسن و الحسين، 50 باب; 11 - كتاب تاريخ السجاد و الباقر و الصادق و الكاظم عليهم السلام، 46 باب; 12 - كتاب تاريخ الرضا و الجواد و النقى و العسكرى، 40 باب; 13 - كتاب تاريخ الحجة المهدى «عج‏» ، 37 باب; 14 - كتاب السماء و العالم، 223 باب; 15 - كتاب الايمان و الكفر، 144 باب; 16 - كتاب العشره، 107 باب; 17 - كتاب الآداب و السنن، 67 باب; 18 - كتاب المواعظ، 34 باب; 19 - كتاب الطهارة و الصلاة، 188 باب;

20 - كتاب القرآن و الدعاء، 131 باب; 21 - كتاب الزكوة و الصدقه و الخمس و الصوم، 115 باب; 22 - كتاب الحج و العمرة و احوال المدينه، 87 باب; 23 - كتاب المزار، 69 باب; 24 - كتاب العقود و الايقاعات، 128 باب; 25 - كتاب الاحكام، 49 باب; 26 - كتاب الاجازات، 163 باب .

مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسير الميزان معتقد بود كه علامه مجلسى حامى مذهب و احياكننده آثار و روايات ائمه عليهم السلام بوده، و مقام علمى و سعه اطلاع او قابل تقدير است . از كيفيت ورود در بحث و جرح و تعديل مطالب وارده در مرآة العقول، اعلميت اين مجتهد خبير معلوم مى‏شود . و ليكن با وجود اجتهاد و بصيرت در فن روايات و احاديث، در مسائل عميق فلسفى چندان تبحر نداشته است و در اين زمينه‏ها همطراز شيخ مفيد، سيد مرتضى، خواجه نصيرالدين طوسى و علامه حلى نبوده است .

علامه طباطبائى قدس سره گويا بنابراين ملاحظات، بر آن شده بود كه در چاپ جديد بحارالانوار با يك دوره مرور و مطالعه و بنابر نيازهاى هر بخش يا حديث، تعليقه‏اى بنويسند تا اين كتاب بزرگ همراه با تعليقيات علمى در دسترس اهل علم قرار گيرد، و تا جلد ششم چاپ جديد تعليقه نوشتند ولى اين توفيق استمرار نيافت .

البته حركت علامه طباطبائى قدس سره، حركتى در خور تقدير بود، لكن حركتى نبود كه عدم تداوم آن براى جامعيت‏بحار الانوار مساله آفرين باشد، زيرا علامه مجلسى كه خود مردى گرانمايه است در انتخاب احاديث اين كتاب دقت لازم را به عمل آورده و چنين نيست كه هر گونه احاديث را ضبط و ثبت كرده باشد . چيزى كه هست علامه طباطبائى رحمه الله به برخى از ديدگاه‏هاى صاحب بحار الانوار نظرهائى داشته است .

7 - محدث نورى

حاج ميرزا حسين بن محمد تقى بن ميرزا محمد على (يا على) نورى طبرسى در 18 شوال سال 1254 ق يا در سال 1250 ق در روستاى «ومن‏» يكى از روستاهاى نور مازندران ديده به جهان گشود و در بيست و هفتم يا هفدهم جمادى الاخر سال 1320 ق در نجف اشرف ديده از جهان فرو بست .

مرحوم حاج ميرزا حسين از محدثان ثقه، از برجستگان علماى اماميه و عارف به رجال، تفسير، طبقات، تاريخ، و ديگر علوم اسلامى است كه كتاب حديثى ارزشمند مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل از تاليفات اوست .

او در تقوا و كمالات نفسانى و كوشش در تبليغ و نشر آثار ائمه معصوم عليهم السلام شهره بود، وى پدر زن شهيد شيخ فضل الله نورى است . وى ابتدا در مازندران مقدمات را آموخت و آنگاه در تهران نزد پدر زن خود حاج شيخ عبدالرحيم بروجردى تلمذ نمود و سپس در سال 1278 ق به عراق رفت و از محضر بزرگان آنجا چون علامه شيخ العراقين آقا شيخ عبدالحسين تهرانى و در درس علامه معروف حاج شيخ مرتضى انصارى حاضر شد . شيخ افزون بر استادان و دانشمندان ياد شده از محضر بزرگان ديگر چون: حاج ملا على كنى، حاج ميرزا محمد حسن شيرازى، سيد مهدى قزوينى، مير محمد هاشم خوانسارى بهره‏ها برد .

علامه نورى سه بار به حج رفت و دو سه بار ديگر از عراق به مشهد سفر نمود . او مدتى چند در سامراى عراق بود تا اين كه در سال 1314 هجرى قمرى به قصد توطن به نجف رفت و سرانجام همان گونه كه گذشت در شب بيست و هفتم جمادى الاخرى، سالروز رحلت امام هادى عليه السلام به رحمت ايزدى پيوست و در صحن مطهر امام على عليه السلام در ايوان سوم از ايوانهاى شرقى باب القبله به خاك سپرده شد .

محدث نورى كه در حسن محاضره، سرعت كتابت، كثرت حافظه، شدت عبادت و موثق بودن در حديث و زهد شهره بود، شاگردان بسيارى تربيت نمود و از مشايخ اجازه افرادى چون علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى، صاحب الذريعه و حاج شيخ عباس قمى دارنده آثار ارزشمند به شمار مى‏آيد .

آثار علامه نورى

برخى از آثار او عبارتند از البدر المشعشع فى ذرية موسى المبرقع; تحفة الزائر; جنة الماوى فى

من فاز بلقاء الحجة «عج‏» فى الغيبة الكبرى; حاشيه بر منتهى المقال ابو على در رجال; دارالسلام فى ما يتعلق بالرؤيا و المنام; سلامة المرصاد (به فارسى) ; شاخه طوبى; الصحيفة الثانية العلوية; الصحيفة الرابعة السجادية; الفيض القدسى فى احوال العلامة المجلسى; كشف الاستار عن وجه الامام الغائب عن الابصار عجل الله فرجه; كلمه طيبه; لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم روضه خوانان; مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل; معالم العبرة فى استدراك البحار السابع عشر; مواقع النجوم; رساله ميزان السماء فى تعيين مولد خاتم الانبياء (به فارسى) ; رساله مختصر به فارسى در مواليد الائمه عليهم السلام; النجم الثاقب فى احوال الامام الغائب «عج‏» (به فارسى) ; نفس الرحمن فى فضائل سلمان; مرسلة الدر المنظوم و . . . .

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل

اين كتاب كه به اختصار به مستدرك نيز معروف است‏يكى از آثار حديثى مهم شيعه و جزء كتابهاى چهارگانه متاخر است كه علامه نورى اخبار و احاديثى اصولى و آثارى را كه در دسترس شيخ حر عاملى نبوده و در وسائل الشيعه ياد نگرديده است‏به ترتيب فقهى ابواب وسائل الشيعه گرد آورده است و آن را مستدرك الوسائل . . . ناميده كه نگارش آن در سال 1319 ق و در سه مجلد بزرگ به پايان رسيده است .

مشخصات مستدرك الوسائل بدين گونه است:

جلد اول: 2011 باب، 8865 حديث;

جلد دوم: 2052 باب، 9819 حديث;

جلد سوم: 1363 باب، 4830 حديث .

بخش اعظم اين كتاب با عنوان خاتمه مستدرك در برگيرنده شرح حال و تراجم احوال برخى از علماى حديثى اماميه و مشايخ اجازه و روايت مؤلف مى‏باشد . اين كتاب جامع حديثى ارزشمند كه در واقع تكمله و تتمه وسائل الشيعه است‏بيش از 23000 حديث در بردارد .

پى‏نوشت:

1) تنقيح المقال، ج 3، ص 79; اعيان الشيعه، ج 10 ، ص 99; معجم رجال الحديث ، ج 18، ص 50 .

2) اين اصطلاح، يكى از اصطلاحهاى معنوى و عرفانى حوزوى مى‏باشد كه در آن روزگار بالاترين القاب معنوى رايج در ميان حوزويان بوده است .

3) روضات الجنات، خوانسارى، ج 6 ، ص 116 ; اصول كافى، ج 1، مقدمه، چاپ دارالكتب، ص 25 .

حسين على محفوظ در مقدمه كتاب اصول كافى خاطر نشان مى‏كند كه: و يعتقد بعض العلماء انه عرض على القائم صلوات الله عليه، فاستحسنه و قال: كاف لشيعتنا (كافى، ج 1 مقدمه، ص 25).

شايد نظر بعضى از افراد كه در صحت اين كلام ترديد داشته‏اند بر اين مبنا استوار باشد كه مثلا كلينى چگونه به محضر امام «عج‏» بار يافته است . لكن حقيقت امر آن است كه او چون معاصر با نواب اربعه آن حضرت بود، از طريق ايشان، آن را به امام «عج‏» عرضه داشته است، نه آنكه خود به گونه مستقيم آن را ارائه داده باشد .

4) اصول كافى، ج 1، قسمت مقدمه، ص 27 .

5) مرآت العقول، مجلسى، ج 1، ص 3 .

6) تصحيح الاعتقاد، شيخ مفيد، ص 27 .

7) روضات الجنات، ج 6، ص 132; اعيان الشيعة، ج 10، ص 24; معجم رجال الحديث، ج 16، ص 316، ص 226 .

8) قصص العلماء، ص 312; اعيان الشيعه، ج 9، ص 167; معجم رجال الحديث، ج 15، 243 - 247 .

9) قصص العلماء، ص 125; اعيان الشيعه، ج 9، ص 167 .

10) رياض العلماء، ج 5 ، ص 39 .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:39  توسط هادي   | 

شرح حال
زندگينامه ميرداماد (ره)
تاريخ تشيع و زندگى علماى شيعه در عصر غيبت همواره پر فراز و نشيب بوده است;مشحون از درگيرى و مقابله با جنبشها و نظامهاى فكرى مختلف كه در طول آن تشيع‏اصالت‏خود را به عنوان مكتبى مستقل و زنده حفظ كرده است.
اين رويارويى در مواردى كه فكر و نظام مهاجم يكسره با تفكر شيعى ناسازگار بوده به‏طرد آن منجر شده و در مواردى نيز كه بكلى با اصول و مبانى تشيع منافات نداشته در تشيع‏هضم گرديده و به عنصرى خودى و هماهنگ تبديل شده، به گونه‏اى كه از اصل خود فاصله‏گرفته است.
بى‏شك اين قدرت برخورد در برابر نظامهاى فكرى كه بعضى از آنها قرنها بر تاريخ‏بشرى سلطه داشته‏اند نعمتى است كه از كوثر امامت و ولايت‏سرچشمه گرفته است.
يكى از اين روياروييها در عرصه فكر و انديشه برخورد علماى شيعه با فلسفه است.هنگامى كه عالمان شيعه فلسفه را علمى كه در ذات خود با مبانى تشيع منافات داشته باشدارزيابى نكردند. به همين جهت‏به حذف برخى از مطالب و تكميل بعضى از مباحث آن‏پرداختند و آن را با مبانى تشيع هماهنگ ساختند. اين روند در عصر حكماى عهد صفوى به‏حد اعلاى خود رسيد و فلسفه و حكمت را از جهات بسيارى از فلسفه متداول و مرسوم جداساخت و بدان هويتى مستقل بخشيد.
نوشته حاضر به شرح زندگانى يكى از حكماى بزرگ عهد صفوى مى‏پردازد كه در اين‏راه جهد بليغ روا داشته است.
نام و نسب
سيد محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادى مشهور به «ميرداماد» از علماى بزرگ وحكماى برجسته عهد صفوى است. نسب ميرداماد به امام حسين(ع) مى‏رسد. وى لقب‏«داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سيد محمد داماد استرآبادى به سبب داشتن‏افتخار دامادى محقق كركى فقيه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوى ملقب به «داماد» گرديد. بعدها اين لقب به فرزندش محمد باقر نيز اطلاق شد.
ولادت
سيد محمد باقر استرآبادى در حدود سال 960 هجرى قمرى ديده به دنيا گشود. عنوان استرآبادى ظاهرا به دليل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى دراسترآباد به دنيا نيامده است چرا كه پدرش سيد محمد داماد، مسلما در مركز سياسى كشوربوده و دليل و نقلى بر سكونت‏خانوداه ميرداماد در استرآباد وجود ندارد.
تحصيلات و اساتيد ميرداماد(ره)
از آنجا كه محمدباقر در خاندانى شريف و اهل فضل و كمال رشد مى‏يافت، از همان اواكودكى به تحصيل علم تشويق و ترغيب شد. تحصيلات علوم دينى را در خردسالى در مشهدآغاز نمود و پس از چندى نزد اساتيد و فضلاى آن ديار به تلمذ پرداخت.
از اساتيد او در مشهد مرحوم سيد على فرزند ابى‏الحسن موسوى عاملى است. مرحوم شيخ حر عاملى در كتاب امل الامل راجع به وى مى‏نويسد: «او از بزرگان علما وفضلاى عصر خويش و از شاگردان شيخ ما، شهيد ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقيه و باورع بود. سيد على بن ابى الحسن عاملى همان طور كه از نام وى برمى‏آيد از علماى‏جبل‏عامل لبنان بود و سپس به ايران مهاجرت كرد.
استاد ديگر ميرداماد كه در رشد علمى وى تاثير گذاشت فقيه بلند مرتبه شيخ عزالدين‏حسين فرزند عبدالصمد عاملى (م‏984ه 0 ق)، پدر شيخ بهايى از علماى بزرگ منطقه‏جبل‏عامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زين‏الدين على‏بن احمد عاملى معروف به‏شهيد ثانى (شهادت در 966ه 0ق) بود و پس از كشته شدن شهيد ثانى به دست طرفداران‏عثمان، جبل عامل را كه ناامن شده بود ترك كرد و چون در ايران مذهب تشيع رسميت‏يافته‏و محل امن و مناسبى براى شيعه محسوب مى‏شد به ايران مهاجرت كرد. در اين سفر پسرش‏محمد، شيخ بهايى كه هنوز اين لقب را نداشت و بيش از سيزده سال از عمر وى نمى‏گذشت‏همراه او بود.
شيخ عزالدين حسين بن عبدالصمد پس از چندى شيخ الاسلام قزوين پايتخت‏شاه‏طهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ه 0ق با همين منصب به مشهد رفت.
توقف او در مشهد مقدس بيش از دو سال طول نكشيد و او در سال 971ه 0ق با همان‏سمت‏به هرات مهاجرت كرد و در آن جا تعليم محمد خدابنده وليعهد شاه طهماسب را به‏عهده گرفت. در شهر هرات پيروان اهل تسنن زياد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروه‏بسيارى از علما و طلاب در پيرامون او گرد آمدند. در مدت هشت‏سال اقامت آن فقيه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پر رونقى تشكيل شد وگروه بسيارى به ارشاد وى شيعه شدند.
استفاده ميرداماد از حضور اين فقيه بزرگ در همين دوران صورت گرفته است. گفتيم كه‏فقيه گرانقدر عزالدين حسين بن عبدالصمد عاملى (ره) تا حدود سال 971ه 0ق را در مشهداقامت داشت و ميرداماد نيز تحصيلاتش را در مشهد آغاز نمود. ليكن با توجه به اين كه درآن سالها ميرداماد در حدود يازده سال بيشتر نداشته نمى‏توانسته از محضر درس عالم‏بزرگى چون شيخ عزالدين حسين كه در سطوح عالى تدريس مى‏نموده استفاده كرده باشد.
به همين جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار ميرداماد را در نظر داشته باشيم استفاده مير ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ايشان در هرات و در حداثت‏سن ميرداماد بوده است. ازتاليفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخيار الى الاخبار ...
ديگر استاد ميرداماد دايى گرامى‏اش، فقيه جليل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م‏993ه 0ق)فرزند مرحوم محقق كركى است. مرحوم شيخ حر عاملى در امل‏الامل درباره وى مى‏گويد:«او فردى فاضل، فقيه، محدث، محقق، متكلم، عابد و از مشايخ بسيار بزرگ بود. وى ازپدرش و معاصرين ديگر روايت مى‏كند و محمد باقر حسينى داماد - ميرداماد از او اجازه‏روايى دارد. او را رساله‏اى است دقيق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» اين سه بزرگوار كه در برخى از كتب شرح حال و تاريخ به عنوان اساتيد و مشايخ‏ميرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بوده‏اند.
اساتيد ميرداماد در علوم عقلى كه وجه مشخصه علمى اوست و ما وى را به اين جهت‏به‏شهرت مى‏شناسيم بدرستى معلوم نيست، مگر اشاره‏اى كه در تاريخ عالم آراى عباسى آمده‏است. در اين كتاب از ميان كسانى كه ميرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به درباروليعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امير فخرالدين سماك‏استرآبادى‏» نام برده شده است.
در همين كتاب در شرح حال فخرالدين سماك استرآبادى آمده است كه وى در علوم‏معقول تبحر داشته و از شاگردان امير غياث‏الدين منصور شيرازى بوده است. حاشيه برالهيات تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسى از تاليفات اوست.
بنابر آنچه قطب‏الدين لاهيجى، شاگرد ميرداماد درباره استاد خود گفته است مير برخى ازكتب را خود مطالعه مى‏كرده و با نيروى فهم خويش فرا مى‏گرفته است.
دوران تحصيل ميرداماد در هرات دوران تحصيلات عالى و دوران غناى علمى وى بود.در پايان اين دوره بود كه به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوم‏معقول و منقول گشت.
در اثناى همين تحولات بود كه شيخ عزالدين حسين عاملى هرات را ترك گفته و به‏پايتخت‏يعنى قزوين بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات ديگر اهميت علمى خود را ازدست داد. از همين‏رو ميرداماد نيز بايد هرات را در همين سالها ترك گفته باشد.
آغاز سلطنت‏شاه اسماعيل دوم مى‏تواند دليلى براى مهاجرت علماى بزرگى چون‏ميرداماد و شيخ بهايى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حكومت‏باشد. بخصوص آن كه شيخ‏عزالدين پدر شيخ بهايى و استاد آن دو عالم معاصر در همين سال پس از انجام حج تصميم به‏اقامت در بحرين گرفت و از مركز حكومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت كرد.
در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسين عالى بود و طلاب‏سختكوش و جدى به تحصيل علوم و معارف مشغول بودند. ميرداماد در مدرسه خوجه‏اصفهان حكمت تدريس مى‏كرد. شيخ بهايى نيز در همان مدرسه تفسير، فقه، حديث و رجال‏درس مى‏داد و ميرفندرسكى ديگر معاصر ميرداماد ملل و نحل تدريس مى‏كرد.
حكمت و فلسفه
حكمت از جهتى از فلسفه جدا است. در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام در توضيح حكمت‏آمده است: «آن صورت از معرفت كه با نام حكمت تا به امروز در عالم تشيع برجاى مانده‏است نه عينا همان است كه معمولا در غرب فلسفه مى‏خوانند، نه تئوزوفى است كه متاسفانه‏در دنياى انگليسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مى‏شود و نه علم كلام است.حكمت كه در روزگار صفويان روى به تكامل نهاد، و تا عصر ما ادامه يافته، آميزه‏اى است‏از چند رشته كه در چارچوب تشيع به هم بافته شده است. مهمترين عناصر حكمت عبارتنداز تعاليم باطنى ائمه عليهم السلام بخصوص مطاوى نهج‏البلاغه على(ع) ، حكمت اشراقى سهروردى‏كه حاوى جنبه‏هايى از نظريات ايران باستان و آراء هرمسى است، تعاليم صوفيان نخستين، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره ميراث فيلسوفان يونانى است.» (15)
حكمت در حوزه‏اصفهان
در عصر ميرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حكمت‏بوده است‏به طورى كه از اطراف جهان‏براى آموختن حكمت‏به اصفهان مى‏آمدند. (16) بى‏ترديد حوزه اصفهان اين امتياز را مرهون‏شخصيتهاى برجسته آن دوران همچون شيخ بهايى، ميرفندرسكى و ميرداماد است. در اين‏گفتار از ميان معاصران ميرداماد به ذكر اين دو عالم فرزانه كه از چهره‏هاى اصلى حوزه‏اصفهان در آن عصر بوده‏اند اكتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله كلام نيز شده باشد تاوضعيت آن دوران از حيث چگونگى حوزه‏هاى درسى علوم معقول و منقول ونيز جايگاه‏برجسته ميرداماد (ره) معلوم شود.
برخى از تاليفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در كلام، فوائد الصمديه‏در ادبيات عرب، خلاصة فى الحساب در علم جبر، تشريح الافلاك در نجوم و هيات، تفسيرقرآن، چند مثنوى و ...

از ديگر شخصيتهاى برجسته حوزه اصفهان ميرابوالقاسم فندرسكى معروف به‏«ميرفندرسكى‏» است. وى اصلا از استرآباد مازندران است. ميرفندرسكى پس از گذراندن‏تحصيلات مقدماتى از اساتيد مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزديكى‏پدرش به دربار شاه‏عباس وى نيز با شاه مراوده و دوستى نزديك داشت. او سفرهاى متعددبه هندوستان كرد، و با نظريات حكماى هند آشنا بود و در آن جا نيز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود.
از تاليفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعيه، مقولة الحركة، تاريخ صفويه و ... وى نه‏سال پس از وفات ميرداماد، در سال 1050 ه0ق از دنيا رفت.
جايگاه علمى ميرداماد (ره)
ميرداماد در زمينه علوم شرعى صاحب آثار بسيار باارزش است. وى در مباحث مختلف‏فقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمينه فقه، تعليقات‏او بر كتب چهارگانه روايى، تعليقاتش بر كتب رجال، و تفاسير مختلف او بر قرآن بخوبى‏نشان دهنده اين بعد از شخصيت علمى اوست.
ليكن آنچه در شخصيت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حكمت و فلسفه است‏به‏طورى كه برخى او را «ثالث المعلمين‏» خوانده‏اند، از جمله حكيم ملا هادى سبزوارى در«شرح منظومه‏» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث‏» خوانده است.
«ميرداماد در جميع مسائل مهم فلسفه و حكمت داراى استقلال فكرى است و از حيث‏اقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقرير مشكلات و معضلات حكمى و روانى گفتار منزلت‏خاصى داشته است. حوزه فلسفى او بسيار با اهميت تلقى مى‏شد و هر كس اجازه مى‏يافت دردرس او حاضر شود به ديگران مباهات مى‏نمود».
كلام مرحوم فاضل تونى براى درك جايگاه بلند و شان والاى علمى ميرداماد كلامى‏گوياست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر كن و بگو كلام مير رافهميدم.»
و نيز از مدح و ستايشى كه صدرالمتالهين ملاصدراى شيرازى از استادش ميرداماد كرده‏است مقام علمى وى نزد حكيم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مى‏شود. وى در نامه‏اى كه به‏ميرداماد نوشته است او را در حد اعلى ستايش نموده و در حد پرستش تعريف و مدح كرده‏است.
ميرداماد خود نيز خويش را معلم مى‏خوانده و در برخى از نوشته‏هايش آن گاه كه‏مى‏خواهد از فارابى مطلبى را نقل كند مى‏گويد: «ابونصر فارابى، شريك ما در تعليم گفته‏است...» و آن گاه كه مى‏خواهد از بهمنيار شاگرد ابوعلى سينا گفته‏اى را نقل كند مى‏گويد:«شاگرد ما بهمنيار گفته است...» .
شاگردان
حكيم و فرزانه‏ى توانا و زاهد و عابدى وارسته كه خصال نكو را در خود جمع داشت و باعرابات زيا و مسجع سخن ى‏گفت‏بايد كه مشتاقان به حكمت و عرفان حق، و عاشقان‏وصول به حقيقت را چون پروانه‏هايى به دور خود گرد آورد. طالبانى كه از زلال فكر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وى سلسله‏جنبانان حكمت و معارف والا شدند.برخى از شاگردان برجسته او عبارتنداز:
1- صدرالدين محمد شيرازى (متوفى در 1050ه0ق) معروف به ملاصدرا وى ازشاگردان برجسته ميرداماد بود و پس از استادش حكمت‏با وى وارد مرحله جديدى شد. وى‏مؤسس مشربى شد كه خود آن را حكمت متعاليه ناميد و پس از او تا به حال اكثر قريب به‏اتفاق حكماى شيعه نظريات وى را پذيرفته‏اند و افكار فلسفى او بر حكمت‏شيعى سيطره‏داشته است. ملاصدرا حكمت را نزد ميرداماد تحصيل كرد و علوم منقول را از شيخ بهايى‏استفاده نمود. از تاليفات اوست: الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعة، شرح اصول‏كافى، الشواهد الربوبية، تفسير القران، المبدا و المعاد و ...
4- حكيم ملا عبدالرزاق لاهيجى (م 1072ه0ق) وى از شاگردان صدرالدين شيرازى وهم داماد او بوده است. برخى از آثار حكيم عبدالرزاق لاهيجى در حكمت عبارتند از:مشارق الافهام فى شرح تجريد الكلام، شرح هياكل النور، الكلمات الطيبه و ...
3- فقيه و محدث، و حكيم بزرگ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091ه0ق) شاگرد برجسته‏و داماد ملاصدرا. وى مدتى را نيز به تحصيل نزد ميرداماد گذرانده و محضر درس او رادرك كرده است از تاليفات اوست: الوافى در حديث، محجة‏البيضاء در اخلاق، الصافى درتفسير، انوار الحكمة در حكمت و ...
4- حكيم قطب‏الدين لاهيجى (م در حدود 1075 ه0ق) كه صاحب تاليفاتى چون ثمرة‏الفؤاد، رساله‏اى در عالم مثال و محبوب القلوب مى‏باشد.
از ديگر شاگردان بنام ميرداماد مرحوم سيد احمد علوى مفسر شفا و مرحوم‏ملاخليل قزوينى صاحب حاشيه بر اصول كافى مى‏باشند. (30)
تاليفات
مرحوم ميرداماد داراى تاليفات بسيارى است. آثار وى در زمينه‏هاى مختلف از جمله‏ادبيات عرب، اصول فقه، فقه، حديث، رجال، تفسير، رياضيات، منطق، كلام و حكمت است.ليكن آنچه كه در ميان آثار وى غلبه دارد تاليفات آن بزرگ در زمينه حكمت و فلسفه الهى‏است. كتب، رساله‏ها، تعليقات و مكتوبات وى به اين شرحند:
1. اثبات علم بارى
2. اثبات ولايت‏خاصه على (ع) بدون استناد به دلايل عقلى
3. اثبات سيادة‏المنتسب بالام الى الهاشم در فقه
4. اثنى‏عشريه، كه به نام عيون المسائل نيز خوانده مى‏شود
5. اجازات ميرداماد، شامل اجازه‏هايى كه مير به چند تن داده است.
6. ادعيه
7. الاربعة ايام; رساله‏اى در استدلال بر وجود ذهنى و در زمينه حكمت.
8. الاعضالات و العويصات فى فنون العلوم و الصناعات; متضمن جوابهاى بيست‏مساله دشوار از مسائل فقهى، كلامى، اصولى، رياضى و منطقى
9. الافق المبين در حكمت الهى.
10. امانت الهى (در تفسير آيه الامانة)
11. الانموذج يا انموذج العلوم در مسائل رياضى و حل آنها. (×2)
12. الايقاظات فى خلق الاعمال و افعال العباد در كلام و فلسفه
13. الايماضات و التشريفات فى مسئلة الحدوث و القدم; شامل مباحث كلامى و فلسفى
14. برهان اسدواخصر فارابى
15. تاويل المقطعات فى اوائل السور القرآنيه; در تفسير
16. رساله تحقيق مفهوم الوجود، در حكمت
17. تشريق الحق، در منطق
18. تعليقات بر اصول كافى; كه «رواشح السماويه‏» نيز خوانده مى‏شود.
19. تعليقات بر من لايحضره الفيه شيخ صدوق(ره)
20. تقدمة تقويم الايمان
21. التقديسات; در حكمت الهى كه به نام «عرض التقديس‏» نيز خوانده مى‏شود
22. تقريظ بر شرح تقويم الايمان مير سيد احمد عاملى
23. تقويم الايمان
24. رساله توحيد
25. التولى و التبرى
26. الجذوات; در حكمت. اين كتاب به فارسى و در توضيح علت عدم احتراق موسى(ع)در هنگام احتراق كوه طور تاليف شده است.
27. الجمع و التوفيق بين راى الحكميين فى حدوث العالم; در حكمت
28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقيه
29. جنگ
20. جواب اميرابوالحسن فراهانى
31. جواب السئوال فى تنازع الزوجين فى قدر المهر و تصديق وكيل الزوجة للزوج، كه‏بحثى فقهى است.
32. جيب الزاويه; در علم مثلثات. امروز آن را سينوس مى‏نامند.
33 حاشيه بر استبصار شيخ طوسى
34. حاشيه بر الهيات شفا تاليف ابن سينا
35. حاشيه بر تقويم الايمان
36. حاشيه جمع و توفيق بين راى الحكيمين
37. حاشيه بر حاشيه شرح تجريد كه ظاهرا حاشيه بر حاشيه خفرى بر تجريد الاعتقاداست
38.حاشيه بر رجال كشى در علم رجال
39. حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى در علم اصول فقه
40. تعليقاتى بر صحيفه سجاديه
41. تعليقاتى بر كافى كلينى (ره)
42. حاشيه بر مختلف الشيعه علامه حلى در فقه
43. الحبل المتين; در حكمت
44. الحرز الحارز
45. خطبه نكاحيه
46. خطبه جمعه و جماعت
47. خلسة الملكوت; در حكمت
48. خلق الاعمال
49. خليعه
50. درة البيضاء
51. دوازده امام
52. ديوان اشراق; مجموعه اشعار مير به فارسى و عربى و به آن ديوان ميرداماد نيز گفته‏مى‏شود.
53. رد اثبات الواجب
54. رساله‏اى در ابطال زمان موهوم
55. رسالة فى الجبر و التفويض در علم كلام
56. رسالة فى صيغ العقود در فقه
57. رسالة فى فنون العلم و الصناعات (×4)
58. رسالة فى المنطق
59. الرضاعيه كه به نام ضوابط الرضاع نيز خوانده مى‏شود.
60. السبع الشداد
61. سدرة‏المنتهى
62. شارع النجاة در فقه
63. شرح حديث انما الاعمال بالنيات
64. شرح حديث تمثيل على سورة التوحيد
65. شرح نجات ابن سينا
66. شرعة التسعيه در حرمت‏به نام ياد كردن از حضرت قائم(عج) در زمان غيبت
67. الصراط المستقيم فى ربط الحادث بالقديم كه كتابى مبسوط در حكمت است
68. صلوة الجمعه; در فقه
69. علم الواجب; در حكمت
70. قانون العصمه
71. القبسات، در حكمت
72. قضا و قدر
73. قضبات
74. اللوامع الربانية فى رد شبه النصرانية
75. مخزن الاسرار; به نظم و در مباحث دينى و فلسفى است
76. المناهج السويه
77. ميزان التقادير
78. نبراس الضياد فى تحقيق معنى البداء
79. الوضوء و الصلوة
80. خلة الملوك
81. حاشيه بر رجال شيخ طوسى در علم رجال
82. حاشيه بر رجال نجاشى در علم رجال
83. رساله سدرة المنتهى; در تفسير
84. رساله‏اى در اغلاط بهايى
85. جواب استفتائات بيشمار

وفات
ميرداماد در اواخر عمر به همراه شاه صفى به زيارت عتبات به عراق مسافرت‏كرد. در آن زمان عراق در محدوده حكومت صفويان بود. آن بزرگوار در بين راه دچاربيمارى شد به طورى كه جمعى او را در جايگاهى بر روى دوش مى‏بردند. شاه صفى خودسريعتر حركت كرد و در نجف منتظر ورود مير شد. ليكن حكيم برجسته عصر صفوى درمنزل ذى‏الكفل در نزديكى نجف اشرف در سن هشتاد سالگى ديده از دنيا فرو بست و به‏جهان ابدى سفر كرد. سال وفات وى را 1041 ه 0ق گفته‏اند.
پيكر آن حكيم الهى را به نجف اشرف آوردند و شاه صفى به همراه سپاه به استقبال‏جنازه وى از نجف بيرون آمد و پيكر مطهر او را با كمال احترام به نجف اشرف رسانيدند ودر آستانه روضه حضرت على(ع) دفن كردند.
و بدين‏سان دفتر زندگانى حكيمى برجسته و بزرگ در عالم اسلام، بسته شد و بر تاريخ‏پرافتخار و پندآموز عالمان دين برگى زرين و تابناك افزوده گشت. روحش با اولياى خداقرين باد.
سيد حميد ميرخندان
حوزه علميه قم
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:33  توسط هادي   | 

   ● نويسنده: رحيم - ابوالحسني

منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی

 
 

نقش علامه در شيعه شدن سلطان محمد خدابنده (اولجايتو)

اولجايتو پيش از آن كه شيعه شود به مذهب حنفي گرايش داشت اما هيچ گاه نسبت به اين مذهب تعصبي از خود نشان نداد به همين دليل زير دستان او احيانا از مذاهب ديگر پيروي مي كردند. حتي برخي از كارگزاران او اعتقادات غير حنفي داشتند به عنوان مثال قاضي القضات او « نظام الدين عبدالملك مراغي» از مذهب شافعي پيروي مي كرد و وقتي به منصب قاضي القضاتي رسيد آزادانه عقايد مذاهب ديگر را نقض نمود بدون آن كه از جانب سلطان ممانعتي از كار او به عمل آيد. از اين رو بازار مناظرات مذهبي رواج گرفت و در اين ميان برخي از علماي شيعه نيز در اين گونه مناظرات شركت مي كردند كه علامه حلي از جمله آنان بوده است.

ابن بطوطه از جمله كساني است كه علامه حلي را عامل شيعه شدن اولجايتو مي داند. مورخان ديگر نيز نقش علامه حلي در اين مناظرات و گرويدن خدابنده به مذهب اهل بيت (عليهم السلام ): را پر اهميت دانسته اند. در يك گزارش معتبر علت اين تغيير مذهب ماجراي سه طلاقه كردن همسر اولجايتو و فتواي علامه حلي در اين باره دانسته شده است گرچه اين گزارش در منابع دوره ايلخاني موجود نيست و گويا نخستين بار آن را مرحوم ملا محمد تقي مجلسي در روضه المتقين آورده و سپس در منابع ديگر راه يافته است.

خلاصه داستان از اين قرار است كه اولجايتو از همسرش خشمگين شده و وي را در يك مجلس سه طلاقه مي كند پس از آن پشيمان شده و در باره حلال شدنش مي پرسد. سرانجام او را بر فقيهي از حله آگاه مي كنند كه اين گونه طلاق را از اساس باطل مي داند. سلطان با ناديده گرفتن اعتراض عالمان در بار علامه را به « سلطانيه» (مركز خلافت در قزوين ) فرا مي خواند. علامه با ورود به دربار ابتد نعلين خود را برداشته و كنار سلطان مي نشيند كه با اعتراض ديگران روبه رو مي شود زيرا به دو دليل حرمت سلطان را نگه نداشته است ; يكي اين كه نعلين به دست گرفته وديگر اينكه كنار سلطان نشسته و ادب را مراعات نكرده است.

علامه به رد سه طلاقه كردن در يك مجلس پرداخت و استدلال هاي دلنشين علامه در جان سلطان نفوذ كرد و در اين زمان بود كه سلطان شيعه شد و دستور صادر نمود به نام امامان دوازده گانه خطبه خواندند و سكه زدند.

ماجراي ضرب سكه ها و شيعه شدن سلطان در سال 709 هجري اتفاق افتاد بنابر اين با در نظر گرفتن تاريخ ولادت علامه كه در سال 648 هجري بوده علامه در آن زمان 61 سال داشت و اين كه در ميان عوام شيعه معروف است كه وي در آن زمان هنوز بالغ نشده بود افسانه اي بيش نيست. تفصيل اين ماجرا در كتاب هاي معتبر آمده است. ماجراي شيعه شدن سلطان محمد خدابنده توسط علامه حلي اگر چه بعضي از عالمان سني (مانند ابن تيميه و ابن بطوطه ) را ناراحت كرده است اما بيشتر دانشمندان سني و شيعه بر اين نكته اذعان نموده اند كه اگر علامه در آن شرايط حساس سلطان را هدايت نمي كرد وي از دين اسلام منصرف مي شد و مغولان و يهودان و بخشيان (روحانيان بودايي ) كه از نفوذ امرا وعلماي اسلامي ناخرسند بودند او را به سوي خود مي كشاندند و چه بسا نام و نشاني از اسلام و مسلماني باقي نمي گذاشتند. اما علامه در حساس ترين لحظات تاريخ موجوديت اسلام و دانشمندان اسلامي اعم از سني و شيعه را حفظ كرد.

تاسيس مدرسه علميه سيار به رهبري علامه

سلطان محمد خدابنده پس از اختيار نمودن مذهب تشيع علامه و پسرش فخرالمحققين را نزد خود نگه داشت و علامه كه از اين پس دستش از هر جهت باز گذاشته شده بود مدرسه اي براي اشاعه عقايد شيعه در سلطانيه بنا كرد كه مدرس هاي متعدد و دويست شاگرد داشت. علامه هم چنين مدرسه اي متحرك و سيار سفارش داد تا در مسافرت هايي كه به اتفاق فرزندش با سلطان همراه است از تربيت طلاب و اشتغال به علم ودانش غافل نماند. شوشتري مي نويسد: «.. بفرمودتا مدرسه سياره از خيمه اي كرباس بساختند ودائما به اردو مي گردانيدند و در آن جا مدرسان تعيين فرمود... ودر سلطانيه مدرسه اي انشا فرمود و شانزده مدرس و معبد و دويست طالب علم را اثبات فرمود تا چنان شد كه در زمان دولت او بازار علم و فضل رواجي تمام يافت.».

به نوشته مرحوم دواني: « علامه در مدرسه سيار خود به شهرهاي مختلفي رفته و در بعضي از آنها به شاگردانش اجازه اجتهاد داده است. مثلا در سال 701 ق در قريه دهخوارقان تبريز به ميرعماد الدين طبري مولف كتاب كامل بهايي اجازه داده است. در سال 709 ق به ملا تاج محمود رازي اجازه داده است». اين امور شاهد بر اين نكته است كه علامه و فرزندش فخرالمحققين در نشر معارف اسلامي و حفظ موقعيت شيعه دست از وطن كشيده و با انگيزه اي تمام در مسافرت ها و بلاد غربت مشغول افاضه و افاده بوده اند.

جايگاه علامه در نگاه دانشمندان اهل سنت

ابن حجر عسقلاني كه از علماي بزرگ اهل تسنن است در جلد دوم كتاب « لسان الميزان» مي نويسد: « حسن بن يوسف بن مطهر حلي عالم شيعه و پيشواي آنهاست و موافق مذهب آنان كتاب ها نوشته است. وي داراي هوش خارق العاده بود. كتاب مختصر ابن حاجب را به خوبي شرح كرده. تصنيفات او در زمان خودش مشهور گشت».

هم چنين ابن حجر در جلد دوم كتاب « الدرر الكامنه» كه آن را در شرح حال بزرگان سده هشتم هجري تاليف كرده مي نويسد: « وي در اصول و حكمت كتاب هاي بسيار نوشته است. او پيشواي شيعيان حله بود و تصنيفاتش در زمان خودش مشهور گشت و گروهي از دانشمندان از محضرش برخاستند. شرحي كه وي بر كتاب مختصر ابن حاجب نوشته از لحاظ حل الفاظ و تقريب معاني در نهايت خوبي است او در فقه اماميه نوشته هاي زيادي دارد و اوقات خود را وقف آن كرده بود. وي در اواخر عمر به حج رفت و گروهي از شاگردان او در آن جا در فنون مختلف نزد او فارغ التحصيل گشتند.» عبدالله بن عمر بيضاوي (م 685 ق ) صاحب تفسير مشهور « انوارالتنزيل» از دانشمندان بزرگ سنت كه در فقه شافعي مذهب و در كلام اشعري بوده است علامه را با صفات عالي و بلند ياد مي كند. بيضاوي در پي يك سوال اصولي نامه اي به علامه مي نويسد و در آغاز نامه علامه را اين گونه خطاب مي كند: « يا مولانا جمال الدين ادام الله فواضلك ; انت امام المتهدين في علم الاصول...» اين نامه در حالي به علامه نوشته مي شود كه بيضاوي از لحاظ سني سال ها از علامه بزرگ تر بوده است و حتي اگر نامه مذكور در اواخر عمر بيضاوي يعني در سال 685 هجري نيز نوشته شده باشد در آن زمان علامه كمتر از 37 سال داشته است. به هر حال علامه نيز در جواب قاضي بيضاوي با احترام خاصي اين چنين مي نگارد: « وقفت علي افاده مولانا الامام ادام الله فضائله واسبغ عليه فواضله...».

علامه پس از تقرير نامه آن را براي بيضاوي به شيراز ارسال كرد و هنگامي كه قاضي بيضاوي متن جوابيه را ملاحظه نمود علامه را بسيار تحسين كرد.

ناگفته پيداست كه اين نامه نگاري علمي بين دو عالم بزرگ شيعي و سني در يك فضاي بسيار سالم و با نهايت احترام انجام گرفته واين موضوع مي تواند درس بزرگي براي شيعيان واهل سنت باشد تا در احترام به يك ديگر بيشتر كوشا باشند. صلاح الدين صفدي كه يكي از ديگر از عالمان بزرگ سني است علامه را با القابي چون: « امام ذوالفنون عالم فقيه علامه و صاحب التصانيف» مي ستايد واو را امام و پيشوا در علم كلام و معقولات معرفي مي كند. صلاح الدين در ادامه مي افزايد: « وي داراي املاك و مستغلات بسياري بود و در حال سواره كتاب مي نوشت. او مختصر ابن حاجب را شرح كرده در حالي كه شرح او در زمان حياتش به شهرت رسيده است. وي هم چنين كتابي در موضوع امامت نوشته كه ابن تيميه در رد آن كتابي در سه مجلد نوشته وابن تيميه او را ابن المنجس مي ناميده ولي ابن المطهر داراي رياضت اخلاقي و دانشمندي خوشنام بوده است».

اساتيد و شاگردان علامه

علامه يكي از بارزترين شخصيت هاي علمي آن زمان بود كه در سنين كودكي پا به عرصه دانش نهاد. به همين دليل استادان زيادي ديده كه نام بردن همه آنها از عهده اين نوشته خارج است. از سوي ديگر وي چون داراي هوش سرشاري بود خيلي زود در علوم مختلف متبحر و استاد گشت و همين امر هجوم دانش پژوهان بسياري را از دور و نزديك در حلقه درس او در پي داشت. بنابر اين از اين رهگذر نيز نام بردن همه شاگردان او در اين نوشته ممكن نيست و تنها به معرفي چند تن از اساتيد و شاگردان مشهور او اكتفا مي شود. نخستين استاد او پدرش سديدالدين حلي بود كه چشمان او را به نور دانش روشن نمود. پس از فراگيري خواندن و نوشتن و علوم عربي در درس فقه واصول دايي خود « نجم الدين محقق حلي» (م 676 ق ) شركت كرد وبا كوشش و علاقه وصف ناپذيرش اين راه را ادامه تا اين كه در سنين نوجواني به درجه اجتهاد رسيد. سپس به علوم عقلي رو آورد و در محضر « خواجه نصيرالدين طوسي» (م 672 ق ) درس هاي رياضيات فلكيات و فلسفه را آموخت. علامه خواجه نصير را استادي حاذق و نكته سنج يافت و تا آخر عمر خواجه ملازم ركابش بود و حتي در مسافرت ها و آن روزهايي كه خواجه در مراغه سرگرم تاسيس رصدخانه بود با او همراه بود. « كمال الدين بن ميثم بحراني» (م 699 ق ) شارح نهج البلاغه كه در آن زمان در بحرين مي زيست و به دعوت علماي بزرگ حله به اين شهر آمده بود يكي ديگر از استادان علامه حلي است كه در علوم فلسفه فقه و حديث سرآمد روزگار بود و با محقق حلي و ديگر اساتيد حله در مدت اقامتش در حله مجالست هايي داشته و محقق حلي اعتراف به دانش زياد او كرد. علامه همچنين نزد بزرگاني چون « سيدجمال الدين احمد بن طاوس حسني» (م 673 ق ) و برادرش « سيد رضي الدين علي بن طاوس حسني» و « سيد احمد عريضي» « بهاالدين علي بن عيسي اربلي» (م 693 ق ) صاحب كتاب كشف الغمه و بسياري ديگر از علماي شيعه شاگردي نمود. اما استادان سني او نيز بسيارند كه در ميان آنان كساني چون: « نجم الدين كاتبي قزويني» معروف به دبيران از حكماي مشهور شافعي « برهان الدين نسفي» « جمال الدين حسين بن ابان نحوي» « فقيه عزالدين فاروقي واسطي». « تقي الدين عبدالله بن جعفر بن علي صباغ حنفي كوفي» و « شمس الدين محمدبن احمد كيشي» خواهرزاده قطب الدين شيرازي را مي توان نام برد.

تاليفات علامه

بسياري از علما درباره تعداد تاليفات علامه اختلاف دارند. « شيخ فخرالدين طريحي» (م 1085 ق ) در كتاب مجمع البحرين ذيل ماده « علم» وقتي به علامه مي رسد مي نويسد: « له كثير من التصانيف و عن بعض الافاضل: وجد بخطه خمسماه مجلد من مصنفاته غير خط غيره من تصانيفه» صاحب اعيان الشيعه مي نويسد: « تاليفات علامه بيش از يكصد كتاب است و من 95 كتاب او را ديده ام كه بسياري از اينها چندين مجلد هستند». گرچه خود امين در صفحات بعدي در شمارش كتاب هاي علامه آنها را تا 109 كتاب رسانده است. در ريحانه الادب تاليفات علامه 120 كتاب معرفي شده است. بايد گفت اگرچه علامه تاليفات زياد و بسيار نفيس به دنياي علم و دانش عرضه كرده اما برخي از علما در معرفي نوشته هاي او مبالغه نموده و سخناني دور از واقعيت بيان كرده اند. مثلا مي گويند تاليفات علامه از نظر كثرت به حدي بود كه اگر محاسبه شوند در قبال هر روز از ايام عمرش (كه 76 سال بود) معادل هزار سطر نوشته دارد! از جمله كساني كه به اين مطلب تصريح نموده « محمدبن خاتون عاملي» در ابتداي كتاب شرح الاربعين شيخ بهايي است. در حالي كه نوشته هاي علامه مضبوط و معلوم است و محاسبه نوشته هاي او از دوران جواني تا اواخر عمرش به طور تخميني روزي دويست سطر بيشتر نمي شود. به هرحال آن چه درباره تاليفات علامه گفته مي شود حكايت از عظمت و بزرگي كار او داشته و محصول تلاش هاي خستگي ناپذير آن مرد بزرگ است به طوري كه حتي در حالت سواره نيز از نوشتن غافل نمي شد. اهميت كار علامه در اين است كه وي كتاب هاي زيادي در علوم عقلي و نقلي تاليف نموده كه كثرت نوشته هاي او دانشمندان را در شمارش آثارش دچار اختلاف كرده است. آن طور كه تذكره نويسان گفته اند تاليفات علامه در علوم فقه اصول فلسفه كلام حديث رجال و غيره حدود هفتاد عنوان است كه بزرگ ترين آنها تذكره و كوچكترين آنها تبصره است و در بين اين دو كتاب كتاب هايي مانند: التلخيص الارشاد التحرير القواعد منتهي المطلب مختلف الشيعه (با اين كه اينها خود از كتاب هاي بزرگ به شمار مي آيند) قرار دارد. برخي گفته اند كتاب « منتهي المطلب» از كتاب « تذكره الفقها» بزرگ تر است. (افندي اصفهاني پيشين ص 362 ).

اما علامه در كتاب رجال خود « خلاصه الاقوال» تاليفات خويش را 57 كتاب ذكر كرده كه بعضي از آنها چند جلد است. اين در حالي است كه علامه كتاب خلاصه را در سال 693 هجري به اتمام رسانده و بعيد نيست كه پس از آن تا اواخر عمرش (سال 726 ق ) كتاب هاي ديگري نيز تاليف كرده باشد چنان كه وي در جواب سيد مهنا كه اين جوابيه 24 سال قبل از وفاتش اتفاق افتاد كتاب هايي را نام مي برد كه بعضي از آنها در جاي ديگر ذكر نشده است. خوشبختانه به دليل شرايط مساعد روزگار علامه بسياري از كتاب هاي او محفوظ مانده و اكنون در اختيار ما قرار دارد. در اين جا براي رعايت اختصار فقط برخي از كتاب هاي او را به ترتيب حروف الفبا نام مي بريم و براي اطلاع از فهرست تكميلي كتاب هاي او خوانندگان گرامي را به منابعي كه در انتهاي همين مقاله ذكر شده ارجاع مي دهيم:

1 ـ استقصا الاعتبار في تحقيق معاني الاخبار اين كتاب طبق گفته علامه در خلاصه بي مانند است.

2 ـ الالفين في الامامه مقصود علامه اقامه دو هزار دليل عقلي و نقلي بر اثبات امامت بود اما موفق نشد و حدود هزاودويست دليل را آورده است.

3 ـ انوارالملكوت في شرح في الياقوت شرحي است بر كتاب ياقوت تاليف ابوالحسن ابراهيم نوبختي در علم كلام.

4 ـ ايضاح الاشتباه در اين كتاب علامه به ضبط اسامي راويان حديث پرداخته است.

5 ـ ايضاح التلبيس من كلام الرئيس در اين كتاب علامه با ابن سينا احتجاج نموده است.

6 ـ الباب الحادي عشر در علم كلام است و فاضل مقداد سيوري كتاب مذكور را شرح كرده است.

7 ـ بسيط الكافيه اين كتاب خلاصه شرح كافيه شيخ رضي الدين استرآبادي (م 686 ق ) است.

8 ـ تحريراحكام الشريعه علي مذهب الاماميه: اين كتاب يك دوره كامل فقه بر اساس فتواهاي فقهاي اماميه است و از كتاب هاي ديگر علامه آسان تر نوشته شده است.

9 ـ تذكره الفقها كه تا كتاب نكاح موجود است و اين يكي ديگر از كتاب هاي نفيس علامه است كه در برتري آن نيست به كتاب منتهي المطلب اختلاف است.

10 ـ حل المشكلات من كتاب التلويحات كتاب تلويحات از تاليفات شيخ اشراق سهروردي است.

11 ـ خلاصه الاقوال في معرفه الرجال

12 ـ الدر و المرجان في اخبار الصحاح و الحسان در ده جلد.

13 ـ شرح مختصر الاصول توضيحي است بر كتاب يكي از علماي معروف اهل سنت به نام ابن حاجب كه درباره علم اصول و موضوع جدل تاليف شده است.

14 ـ قواعدالاحكام في معرفه الحلال و الحرام اين كتاب از محكم ترين و دقيق ترين كتاب هاي فقهي علامه است.

15 ـ كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد اين كتاب نخستين شرح بر كتاب تجريد خواجه نصيرالدين طوسي است و گفته مي شو كه اگر علامه اين كتاب را نمي نوشت كسي به مراد خواجه پي نمي برد. تمامي شارحان كتاب تجريد از قبيل قوشجي لاهيجي و دواني از راه شرح تجريد علامه به مقصود خواجه رسيده اند.

16 ـ كشف المقال في معرفه الرجال: معروف به رجال كبير جامع ترين اثر علامه در علم رجال مي باشد.

17 ـ كشف المكنون من كتاب القانون در علم نحو كه مختصر به شرح جزوليه است.

18 ـ كشف اليقين في فضائل اميرالمومنين اين كتاب با نام « آيينه تعيين» به فارسي ترجمه شده است.

19 ـ المباحث السنيه في المعارضات النصيريه در اين كتاب علامه اختلافات خود با استادش خواجه نصير طوسي را ذكر كرده است.

20 ـ مبادي الوصول الي علم الاصول كتابي مختصر كه در آن مطالب اوليه اصول ذكر شده است.

21 ـ مختلف الشيعه في احكام الشريعه در اين كتاب آراي اختلافي فقهاي شيعه بررسي شده است.

22 ـ مصابيح الانوار في جمع جميع الاخبار مجموعه اي از احاديث راويان شيعه كه دسته بندي موضوعي شده است.

23 ـ المقاصد الوافيه بفوائد القانون و الكافيه توضيح دو كتاب شرح جزوليه و شرح الكافيه است.

24 ـ منتهي المطلب في تحقيق المذهب مشتمل بر تمام عبادات و اندكي از معاملات است. علامه خود درباره اين كتاب مي گويد: « مانند اين كتاب تصنيف نشده است. ما در اين كتاب آراي تمام مذاهب فقهي مسلمانان (اعم از شيعه و سني ) را آورده ايم».

25 ـ النكت البديعه في تحرير الذريعه حاشيه اي است بر كتاب الذريه سيد مرتضي علم الهدي.

26 ـ نهايه الاحكام مشتمل بر مباحث طهارت صلاه تا آخر بيع مي باشد.

27 ـ نهايه الوصول الي علم الاصول در چهار محلد.

28 ـ نهايه المرام في علم الكلام.

29 ـ نهج الايمان في تفسير القرآن اين كتاب اقتباس از تفاسيري چون كشاف زمخشري و تبيان شيخ طوسي است.

30 ـ نهج الحق و كشف الصدق درباره اين كتاب بيان شد كه فضل بن روزبهان اشعري كتابي به صورت حاشيه به نام ابطال الباطل در رد آن نوشته است و قاضي سيد نورالله شوشتري نيز ابطال الباطل روزبهان را رد نموده است.

غروب آفتاب حله

علامه حلي پس از بازگشت از سفر ايران حدود ده سال در زادگاهش حله توقف داشت و در اواخر عمر سفري به خانه خدا انجام داد و پس از بازگشت از سفر حج در 21 محرم الحرام 726 هجري در سن 77 سالگي در زادگاه خود به ديار معبود شتافت. از جزئيات دفن و مراسم تشييع پيكر پاك او گزارشي در منابع وجود ندارد اما همين قدر مي دانيم كه پيكر او طي مراسمي از شهر حله به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مرقد مطهر مولايش اميرالمومنين (ع ) در مقبره مخصوصي واقع در ايوان طلا در كنار گلدسته شمالي حرم دفن شد و امروزه مرقد شريف او محل زيارت و تبرك زائران و دوستداران علم و حكمت است. روحش شاد و يادش گرامي باد.

منبع: پايگاه اطلاع رساني تقريب مذاهب اسلامي


GOO12.87@GMAIL.COM
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:31  توسط هادي   | 

ياجوج و ماجوج. ] يء ج مء [ )اخ( نوعي از خلقند‚ کسائي مهموز نميداند هردو را الف زايد ميگويد مشتق از يجج و مجج و در قرات روبة آجوج به مد همزه و ماجوج به سکون همزه آمده و ابومعاذ ماجوج را يمجوج گفته... )آنندراج(. دو قبيله اند از خلق خداي تعالي و در حديث آمده است که خلق ده جزاند نه جزء آنها ياجوج و ماجوج باشند. اين دو کلمهاعجمي است خواندن و ضبط آنها به همزه و بي همزه هردو آمده است. آنان که بيه مزه آرند الف را در هر دو زايده ميشمارند و گويند اصل آنها >يجج و مجج< است. اين دو کلمه غير منصرف باشند. رؤبه گويد:

لوان يأجوج و مأجوج معا

 و  عاد عادواستجاشواتبعا...

 

از تاج العروس

 

(. گويند يأجوج و مأجوج از نسل ماغوغ بن يافث بن نوح اند و بقول بعضي از نسل کومر بن يافث. (صبح اصلی عشي ذيل نسب عجم ص371 ). برخي گفته اند يأجوج و مأجوج مشتق از اجيج است به معني زبانه کشيدن آتش. و گفته اند دو کلمه اعجمي باشند و دو امت بزرگند از ترک. (از اقرب الموارد).  يأجوج و مأجوج دو گروهند که ذوالقرنين بر ايشان سد بست.(دهار). نسناس. (منتهي الارب). گفته اند که ياجوج و ماجوج پسران يافث بن نوح اند و آنان دو قبيله از مردمند. تلفظ آنها هم با همزه و هم بي همزه آمده است و دو لفظ مزبور عجمي هستند ولي اشتقاق نظير چنين کلماتي در سخن تازي از<اجت النار> و از <ماء اجاج> است و ماءاجاج آبي است بسيار شور و سوزان به سبب شوري آن و بنابراين بروزن <يفعول> و <مفعول> باشند و هم رواست که آنها را بر وزن <فاعول> فرض کنيم و اين در صورتي است که دو نام مذکور را عربي بپنداريم وگرنه لغت عجمي از عربي اشتقاق نمييابد. از شعبي روايت کرده اند که وي گفته است ذوالقرنين به ناحيه يأجوج و مأجوج رهسپار شد و در آنجا مردماني را ديد که داراي مويهاي سرخ و سپيد وچشمان ازرق بودند و گروهي بسيار از اين قوم نزد وي گرد آمدند وگفتند اي پادشاه پيروزمند در پشت اين کوه اقوامي باشند که جز خداي کسي شماره آنان نداند. آنها شهرهاي ما را ويران ميسازند وميوهها و کشتهاي ما را ميخورند. ذاالقرنين گفت اين اقوام بر چه صفتي باشند؟ گفتند مردمي کوتاه قد اصلع و داراي چهره هاي پهن اند. پرسيد آنها چند صنفند؟ گفتند اقوامي بيشمارند که جز خداي کس شماره آنان نداند. گفت نامهاي آنان چيست؟ گفتند: آنان که به ما نزديکند‚ شش قبيله اند بدين نامها: يأجوج‚ مأجوج‚ تاويل‚ تاريس‚منسک‚ و کماري... ولي قبائلي که از ما دورند را نميشناسيم و راهي به سوي آنان نداريم. آيا ممکن است بر ما خراجي بنهي و ما آن رابگزاريم و بدان سدي بر آنان ببندي و ما را از گزند آنها حفظ کني! ذوالقرنين گفت خوراک آنان چيست؟ گفتند در هر سال دريا دو ماهي به سوي آنان مياندازد که ميان سر هر ماهي تا دم آن ده روز يابيشتر راه است. ذوالقرنين گفت آنچه خداي مرا تمکين داده است در آن بهتر است. شما مرا به قوتي ياري دهيد هر يک از شما آنچه ميتوانيد بپردازيد تا آن را در راه بستن سد صرف کنم. آنها پذيرفتند. آنگاه ذوالقرنين فرمان داد مقداري آهن آوردند سپس دستور داد آهنها را بگدازند و از آن خشتهاي بزرگ بزنند. سپس فرمان داد مس بياورند وآنها را هم ذوب کنند و از آن ملاطي براي آن خشتها آماده سازند. سرانجام دره را برآوردند و آن را دو قله کوه برابر ساختند و شبيه بهدر بستهاي شد. (از معجمالبلدان ياقوت ذيل سد ياجوج و ماجوج). درقرآن کريم آمده است: قالوا يا ذا القرنين انٌ يأجوج و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لک خرجا ان تعجل بيننا و بينهم سدا. (قرآن18/93). گفتند اي ذوالقرنين به تحقيق ياجوج و ماجوج فساد کنندگانند در زمين پس آيا قرار دهيم براي تو خرجي را بر آنکه گرداني ميان ماو ميان آنها سدي را. (تفسير ابوالفتوح رازي ج3 ص444). ابوالفتوح در تفسير آيه مزبور نويسد آنگه روي به ميانه نهاد (اسکندر) که يأجوج و مأجوج و انس در او بودند. در بعضي برسيد بجماعتي مردمان مصلح. او را گفتند اي ذوالقرنين پس در اين کوه‚ خداي را خلقي هستند که به آدميان نمانند. مانند بهائم گياه ميخورند و چون سباع وحوش راميدرند و هرچه در زمين بجنبد از جانور ميخورند و هيچ خلق نيست خداي را که آن زيادت ميپذيرد که ايشان. اگر مدتي برآيد و ايشان همچنين بيفزايند‚ جهان بستانند و زمين را فروگيرند و اهل زمين رااز زمين برانند و هر وقت ما منتظر ميباشيم که به بالاي اين کوه برآيند... ما خراجي بر خود بنهيم که بتو ميگزاريم تا در ميان ما وايشان سدي کني... گفت: آنچه خداي مرا تمکين داده است در آن بهتراست شما ياري دهيد به قوتي تا من از ميان شما سدي کنم به روي وسنگ و آهن بسيار و روي و مس چندان که توانيد جمع کنيد. آن را جمع کردند چندانکه او گفت. آنگه گفت من بروم و يک بار ايشان را بنگرم. به بالاي کوه برآمد و در نگريد گروهي را ديد بر يک شکل نر و ماده بقدنيم مرد و بهري بود. اميرالمومنين عليهالسلام گفت بالاي ايشان يک بهدست بيش نيست و بهري از ايشان درازند و ايشان دندان و چنگالدارند چنانکه سباع. چون چيزي خورند آواز دندانهاي ايشان بمانند اشتر باشد که نشخوار کند يا ستور که علف خورند و بمانند چهار پاي موي دارند بر اندام و پوشش ايشان موي است از سرما و گرما به آنموي خويشتن را پوشيده دارند و گوشهاي بزرگ دارند‚ يکي پر موي چون پشم گوسفند و يکي اندک موي. چون بخسبند لحاف کنند و ديگريدواج بسازند و هيچ از ايشان نباشد که بميرند الا آنکه هزار فرزندبزايند. چون هزار تمام بزايد بداند که وقت مرگ است او را. و به وقت ربيع چنانکه ما را باران آيد ايشان را از دريا ماهي آيد. چندانکه جزخداي حد و اندازه آن نداند. ايشان بگيرند آن ماهيان را و ذخيره کنند تا سال ديگر و يکديگر را با آواز کبوتر خوانند و آواز بلندشان چون بانگ گرگ باشد و جفت چنان گيرند چون بهائم. (تفسير ابوالفتوح رازي ج3 ص540) لا حتي اذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من کل حدب ينسلون. (قرآن21/96  (; تا چون گشوده شود يأجوج مأجوج و آنها از هر بلندي ميشتابند.(تفسير ابوالفتوح ج3 ص559). و ابوالفتوح درتفسير آيه نويسد: و فتح يأجوج و مأجوج در وقت رجعت باشد براي آنکه عقيب ياجوج و ماجوج صاحبالزمان عليه السلام که مهدي است بيرون آيد و رجعت براي او باشد... تا آنگه که سد يأجوج و مأجوج بگشايند و قصه ايشان رفته است. حذيفةبن اليمان گفت رسول عليهالسلام گفت اول آيتي و علامتي از علامات آخر زمان خروج دجال بودآنگه خروج دابة الارض آنگه خروج يأجوج و مأجوج آنگه عيسي عليهالسلام از آسمان فرود آيد و اين عند خروج مهدي باشد. (تفسير ابوالفتوح رازي ج3 ص572). در شاهنامه فردوسي در وصف يأجوج و مأجوج آمده است:

همه رويهاشان چو روي هيون

زبانها سيه ديدههاشان چو خون

 سيه روي و دندانها چون گراز

 که يارد شدن نزد ايشان فراز

 همه تن پر از موي و رخ همچو نيل

 برو سينه و گوشهاشان چو پيل

 بخسبند و يک گوش بستر کنند

 دگر بر تن خويش چادر کنند

ز هر ماده اي بچه زايد هزار کم

 و بيش ايشان گذشت از شمار

 بگرد آمدن چون ستوران شوند

 تک آرند و بر سان گوران شوند

بهاران کز ابر اندر آيد خروش

 همان سبز دريا برآيد بجوش

 چو تنين از آن موج بردارد

 ابر هوا برخروشد بسان هژبر

فروافکند ابر تنين چو کوه

 بيايند از ايشان گروها گروه

 خورش آن بود سال تا سالشان

 که آگنده گردد تن و يالشان

 گياشان بود زين سپس خوردني

 بپويند هرسو به آوردني چو

سرما شود سخت لاغر شوند

 به آواز گويي کبوتر شوند

بهاران چو آيد به کردار گرگ

 بغرند به آوازهاي بزرگ

.)شاهنامه).

 

 يادار سلمي بين دارات العوج

 جرت عليها کل ريح سيهوج

هو جاء جات من جبال يأجوج

 من عن يمين الخط او سما هيج.

 (تاج العروس)

 

ز يأجوج و مأجوج خسته دليم

 چنان شد که دلها ز تن بگسليم.

( فردوسي).

 

 پارسيان به حسب مملکتها به هفت کشور قسمت کرده اند: نخستين کشورهندوان... ششم کشور ترک و ياجوج و ماجوج... (التفهيم بيروني). اقليم پنجم از زمين ترکان مشرقي ابتدا کند و جاي يأجوج اندر سد بسته و برگروههاي ترکان و قبيله هاي معروف از آن ايشان بگذرد. (التفهيم بيروني). دلالت هر برجي بر شهرها و ناحيتها... اسد: ترک تا به يأجوج و مأجوج و سپري شدن آباداني آنجا. (التفهيم بيروني).

 

راست گفتي سپاه يأجوجند

که نه اندازهشان پديد و نه مر.

( فرخي. )

 

فلک مر قلعه و مر باغ او را

بپيروزي برافکندهست بنيان يکي را

 سد ياجوج است ديوار يکي را

 روضه خلد است بالان.

عنصري (از لغتنامه اسدی)

 

گر سکندر بر گذار لشکر يأجوج بر

کرد سد آهنين آن بود دستانآوري.

 عنصري.

 

 ز يأجوج و مأجوج مان باک نيست

که ما بر سر سد اسکندريم.

( ناصرخسرو).

 

 يک فوج قوي لاجرم بدان مرز

 از لشکر ياجوج مرزبان است.

 

 ناصرخسرو. سوراخ شدهست سد يأجوج

 يکچند حذر کن اي برادر.

( ناصرخسرو).

 

 پس اين کشتي ما برسيد به کوه يأجوج و مأجوج يعني در اين حالت انديشه هاي فاسد و حب دنيا در خيال من ميگشت و در آن وقت پيشمن بودند پريان. يعني قوت خيال و فکر. و در حکم من بود چشمه مس روان يعني حکمت. پس بفرمودم پريان را‚ يعني قوا را تا بدميدند درآن مس که آتش شد. پس از آن سدي ببستم ميان من و يأجوج ومأجوج‚ يعني انديشههاي فاسد.

(قصة الغربة الغربية تاليف شيخ شهاب الدين سهروردي چ کربن ص286).

 

مهدي چو بيايد بشود آفت  يأجوج

عيسي چو بيايد برود فتنه دجال.

 

 معزي.

 

 پيش يأجوج نفس خود سد باش

پيش افعيش چون زمرد باش.

 

 سنايي.

 

 از اقصي بلاد روم و... تا سد ياجوج و ماجوج و حدود ديار سومنات يک تسو مسلمان است... (کتاب النقض ص492 ).

 

 به شب شهر غوغاي ياجوج گيرد

 به روزش سکندر دهائي نيابي.

 

 خاقاني(ديوان چ سجادي ص416).

 

 ياجوج ستم گم شد کز پيش چو اسکندر

هم زآهن تيغ او ديوار کشد عدلش.

 

خاقاني.

 

 چون سکندر پس ظلمات چه مانديم کنون

 سد خون پيش دو ياجوج بصر بربنديم.

 

 خاقاني.

 

 بفرسايد ز سوز دولت تو جان اسکندر

 چه باشد جان يأجوجي که از آتش نفرسايد.

 

 خاقاني.

 

 همه شهر يأجوج گيرد دگر شب

که سد زنان را بقائي نيابي.

 

خاقاني.

 

 اسکندر آمد و در يأجوج درگرفت

عيسي رسيد و نوبت دجال درگذشت.

 

 خاقاني.

 

 خصمش به مستي آمد از ابليس همچنانک

يأجوج بود نطفه آدم به احتلام.

 

 خاقاني.

 

 لشکر عادند و کلک من چو صرصر از صرير

 نسل يأجوجند و نطق من چو صور اندر صدا.

 

 خاقاني.

 

 شش جهت ياجوج بگرفت اي سکندر

 الغياث هفت کشور ديو بسته اي سليمان الامان.

 

 خاقاني.

 

ياجوج ظلم بينم جز راي روشن او

از بهر سد انصاف اسکندري ندارم.

 

 خاقاني.

 

 سوي ميمنه رومي و بربري

 چو يأجو در سد اسکندري.

 

نظامي.

 

اگر کوه پولاد شد پيکرت

و گر خيل يأجوج شد لشکرت.

 

نظامي.

 

گروهي در آن دشت يأجوج نام

چو ما آدميزاده و ديوفام.

 

 نظامي.

 

دفع يأجوج ستم را در بسيط مملکت

عدل تو حصن حصين چون کوه خارا ساخته.

 

 مبارکشاه غزنوي.

 

کردي ز مرگ سدي يأجوج

 فتنه را آري بلند پايه تر از صد سکندري.

 

محمدبن علي کاشانی

(از لباب الالباب ج1 ص781).

 

که بار دگر دل نهد بر هلاک

ندارد ز پيکار يأجوج باک.

 

 سعدي.

 

 سکندر به ديوار روئين و سنگ

بکرد از جهان راه يأجوج تنگ

ترا سد ياجوج کفر از زر است

 نه رويين چو ديوار اسکندر است.

 

 سعدي.

 

وجودم به تنگ آمد از جور تنگي

 چو يأجوج بگذشتم از سد سنگي.

 

سعدي (خواتيم).

 

 مملکت وقتي شود ايمن که از پولاد تيغ

پيش يأجوج بلا سدي کشي اسکندري.

 

 سلمان ساوجي.

 

يأجوج حادثات جهان را چه اعتبار

 با من که در شکوه چو سد سکندرم. ؟ (از تذکره دولتشاه).

 

يک طرف يأجوج ظلم و يک طرف ملک امان

 تيغ شه را در ميان سد سکندر کرده اند.

 

( قنبري نيشابوري. )

 

چاره در دفع خواطر صحبت پير است و بس

رخنه بر يأجوج بستن خاصه اسکندر است.

 

(جامي.)

 

 عليشاه به اغواي معاندين في قلوبهم مرض متوجه اين دشت پر خطرگشته با جماعت مذکور که يأجوج و مأجوج مفسدون في الارض اند معرکه آرا گردد علي الغفله با سپاه نصرت پناه به سر وقت آنها رسيد. (مجمل التواريخ گلستانه ص22). و رجوع به ذوالقرنين در همين لغت نامه شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:29  توسط هادي   | 

 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes